۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

سردار مرتضی رضایی و مافیای پشت پرده "بیت رهبری"


 سردار مرتضی رضایی و مافیای پشت پرده "بیت رهبری"
           
            در طول عمر حکومت جمهوری اسلامی ایران و انقلاب 1357 همواره بودند اشخاصی که در پشت پرده حضور داشته و دارند و همین افراد در پس پرده نقش فعال و مهمی را در شکل گیری جریانات سیاسی، اقتصادی و . . . داشته و دارند. در این میان با جرات می توان گفت: که یکی از این اشخاص پشت پرده نظام، سردار سپاه پاسداران  مرتضی رضایی بوده است. سرداری که هیج جا نیست ولی همه جا حضور فیزیکی اش حس می شود و در پشت پرده حضور داشته و ایفاء نقش کرده است .

سرداری که به همراه افرادی چون محسن سازگارا از بنیانگذاران سپاه پاسداران بوده. سال ها فرمانده سازمان اطلاعات و امنیت سپاه( از سال 1372تا 1385) بوده و مدتی هم قائم مقامی فرمانده کل سپاه را بر عهده داشت.
مرتضی رضایی، از همان بدو تولد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مامور سازماندهی بخش اطلاعاتی و امنیتی سپاه پاسدران می شود، بخشی که امروزه به موازات وزارت اطلاعات عمل می کند و نام سازمان اطلاعات و امنیت سپاه را یدک می کشد. مرتضی رضایی از همان ابتدا مستقیم و غیر مستقیم در راس امور مسایل امنیتی سپاه قرار داشته است. سرداری که از همان روزهای نخستین شخصیتی مرموز و پیچیده داشته و به عنوان فردی امنیتی در تصمیم گیری های سیاسی و امنیتی کشور مستقیم و غیر مستقیم فعال بوده است و تا کنون هم از چهره های کاملا اطلاعاتی و امنیتی کشور است .

پس از مرگ خمینی و تکیه زدن خامنه ای بر تخت خلافت، از همان آغاز روشن بود که خامنه ای توان تحمل رقیب را ندارد. پس باید کاری می کرد و رفته رفته با برنامه هایی که مشاورانش به او می دادند جایگاه خود را مستحکم نماید. کار به جایی رسید که هاشمی رفسنجانی طراح اصلی "به رهبری رسیدن خامنه ای آن هم با یک روایت جعلی" نیز این اواخر احساس امنیت نکرده و حتی فرزندانش توسط عوامل رهبری خوار و خفیف شوند.

خامنه ای هیچ گاه در طول این سال ها از مشورت با سرداری چون مرتضی رضایی غافل نبود و بنابر روایتی که در زندان از دهان یکی از فرماندهان ارشد سپاه شنیدم؛ "او بود که باعث شد خامنه ای حکم  عزل  محسن رضایی را صادر کند" .نه خامنه ای و نه مرتضی رضایی دل خوشی از محسن رضایی نداشتند، چرا که محسن رضایی در باند هاشمی رفسنجانی قرار داشت و خامنه ای از نفوذ رفسنجانی در سپاه نگران بود. این بود که خامنه ای بنا بر توصیه مرتضی رضایی، محسن رضایی را عزل نموده و حکم فرماندهی را به نام مرتضی رضایی امضاء و مهر نمود .اما مرتضی رضایی نپذیرفت ؟

پس در اصل این مرتضی رضایی بود که باعث عزل محسن رضایی شده بود . البته ناگفته پیداست که محسن رضایی فردی بی تدبیر و بی خرد بوده، همگان می دانند که تمامی شکست ها و نابسامانی های نیروهای ایرانی در زمان جنگ 8 ساله ایران و عراق به واسطه بی تدبیری و نالایق بودن و عدم مدیریت درست و صحیح جنگی در برنامه های جنگ به خاطر عملکرد غلط محسن رضایی در راس سپاه و اطرافیان او بوده است .
پس از بر کنار شدن اولین فرمانده کل  سپاه پاسداران از سمت خود خامنه ای فرماندهی کل سپاه را به مشاور خود که سرداری در پس پرده بود پیشکش کرد .اما مرتضی رضایی که درست بر خلاف محسن رضایی، فردی بسیار باهوش، با خرد، موقعیت شناس و سیاسی بود حاضر نشد فرماندهی کل سپاه را بپذیرد ، لذا به خامنه ای فردی چون سردار  سید رحیم صفوی را پیشنهاد داد و خود بار دیگر در پشت پرده به ایفاء نقش پرداخت .

اما پس از آن که مرتضی رضایی عرصه را بدون رقیب دید و تا حدودی دل نگرانی های خامنه ای را از بابت نفوذ رفسنجانی در سپاه حل و فصل نمود، عهده دار فعالیت هایی شد که از او فردی بسیار قدرتمند ساخت. اما فعالیت های مرتضی رضایی تنها صرف مشاوره دادن و در خفا با رهبر  دیدار و مذاکره کردن نبود و نشد .مرتضی رضایی بی حاشیه و بدون هیاهو، سر و صدا، با احتیاط و با قدرت  در پشت پرده به انجام اموری بس خطر ناک مشغول بوده و حال که همچنان از نظر ها غایب است شاید عهده دار اموری برای حفظ نظام و حکومت باشد و یا شاید هم تاریخ مصرفش تمام شده و . . . 
 مرتضی رضایی به خوبی دریافته بود که اگر قرار باشد روزی روزگاری نظام جمهوری اسلامی فرو بریزد این به معنای پایان کار سپاه پاسداران و سرداران سپاه و خود اوست. پس  هر طور که شده او باید در نگهداری نظام تلاش کرده و پایه های نظام را مستحکم نماید .باز بنا بر روایت همان فرمانده ارشد سپاه در زندان اوین سردار مرتضی رضایی در امر مستحکم کردن پایه های قدرت خامنه ای و حکومت موفق عمل نموده است. با نگاهی به عملکرد این سردار همواره پنهان از دیده ها و زیرکی او در انجام امور حساس  به جرات می توان گفت: که او یکی از اصلی ترین و پرقدرترین عوامل نگهدارنده پایه های لرزان حکومت جمهوری اسلامی ایران بوده است و به خاطر هوش، زیرکی و سیاسی بودنش همواره در پشت پرده بوده و قصد ظاهر شدن در روی پرده سیاست  را نداشته و ندارد!. پس برای حفظ نظام و خود باید دست بکارمی شد و برای این کار احتیاج به پول و ثروت داشت تا به دنبال آن قدرت بیشتر را برای خود کسب کند .

چاپ دینار تقلبی عراقی
مرتضی رضایی پروژه چاپ دینار تقلبی عراقی را بدست گرفت و به دستورو زیر نظر او یک گروه متخصص از سپاه در یک چاپخانه متعلق به سپاه واقع در خیابان شریعتی تهران اقدام به چاپ دینار تقلبی عراقی کرده و آنها را به سوی عراق ارسال نمود. این امر زمانی صورت گرفت که اقتصاد عراق نابسامان بود و مرتضی رضایی نه تنها به اقتصاد بیمار و سیستم و نظام پولی، عراق ضربه وارد می کرد بلکه صاحب ثروتی نجومی و غیر باور می گشت، ثروتی که حتی در خواب هم نمی دید. اما این پایان ماجرا نبود .

خرید خرمای عراق و . . .
این بار مرتضی رضایی چشم به تجارت خرمای عراق داشت. خرمایی که مرغوب ترین خرمای جهان است و عراق زمانی دو/سوم خرمای جهان را تولید می کرد. و آن زمان در تحریم بود و فشار سخت اقتصادی را بالای سر خود داشت. مرتضی رضایی با یک ژنرال عرب در امارات متحده عربی آشنا شده بود و به واسطه همان ژنرال که زمانی او هم مانند سردار مرتضی رضایی فرمانده حفاظت و اطلاعات ارتش امارت متحده عربی  و بعد فرمانده کل ستاد مشترک  ارتش  شده بود، با (عدی ) یکی از پسران جنایتکار و خون آشام و فاسد صدام حسین آشنا و ایجاد رابطه پنهانی می کند. و به واسطه همین آشنایی تیم مرتضی رضایی با موافقت عدی پسر صدام حسین وارد یک معامله بسیار پرسود می شود. مرتضی رضایی خرمای بی نظیر عراق  را با قیمتی اندک از عدی پسر صدام حسین خریداری و آن را با قیمتی گران به کشور آلمان برای ساخت مشروب می فروشد. البته خرما از عراق بارگیری شده، به کشور امارات متحده عربی رفته  از آنجا به کشور آلمان و کارخانه مشروب سازی  ارسال می گردید. اما مساله مهم تر و جالب تر قضیه این بوده که طبق توافق میان مرتضی رضایی و دلالان خرید خرما در آلمان، قرار بر این بوده که بخشی از پول به حساب مرتضی رضایی ریخته شود و در ازاء بخش دیگر مبلغ  دلالان آلمانی برای مرتضی رضایی مواد اولیه ساخت بمب های شیمایی و قطعات و لوازم ساخت جنگ افزارهای شیمایی و میکروبی و اتمی را خریداری و به ایران ارسال کنند. اما دستان مرتضی رضایی و عدی پسر صدام حسین به همین مساله ختم نشد.


قاچاق نفت خام عراق از خلیج فارس توسط سردار مرتضی رضایی
عراق در تحریم بود و حق فروش نفت را نداشت و قانون نفت در برابر غذا در مورد او توسط غرب و سازمان ملل اعمال می شد. اینجا بود که باز مرتضی رضایی با زیرکی و درایتی که داشت وارد عمل شده و طی تماسی که با عدی پسر صدام و برخی از صاحب منصبان عراقی برقرار می کند به آنها قول همکاری برای فروش و خروج نفت به هر میزان که باشد، آن هم غیر قانونی و بر خلاف قانون نفت در برابر غذا، و با نقض تحریم های اعمال  شده برای عراق از سوی غرب و سازمان ملل، توسط سپاه پاسدران و مخفیانه و با نفتکش های در اجاره سپاه و با استفاده از قلمرو آبی ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز  را می دهد .
توافق حاصل می شود و مرتضی رضایی عهده دار ماموریت خارج کردن نفت خام عراق به صورت غیر قانونی و مخفیانه و بیشتر از حد مجاز تعیین شده توسط سازمان ملل و غرب از خلیج فارس و تنگه هرمز می شود. بنابر روایت راوی در طی یک پرسه زمانی نفتکش های در اجاره سپاه، نفت خام عراق را از عدی پسر صدام تحویل گرفته و با استفاده از قلمروی آبی ایران در خلیج فارس و شبانه و به دور از دید ناوگان دریایی غرب در خلیج فارس از تنگه هرمز با پرچم ایران خارج می کردند. دولت عراق و عدی پسر صدام حسین باید بابت این خارج کردن و فروش غیر قانونی نفت خام عراق توسط مرتضی رضایی مبلغی را تحت عنوان  پور سانت آن هم کلان به حساب بانکی مرتضی رضایی واریز کنند. مبلغی که باور کردن آن برای هر شخصی سخت است. اما در این میان یکی ازفرماندهان منطقه ای نیروی دریایی ارتش خواسته و یا ناخواسته وارد این بازی و جریان می شود که بعد از مدتی چون مرتضی رضایی قصد نداشت کسی از این جریان مطلع گردد و هر مورد مطلع و مشکوک و نا مناسب غیر خودی، باید حذف و یا برکنار می شد، طبق یک پرونده سازی که مرتضی رضایی طراح بزرگ آن بود، یک پرونده برای آن فرمانده عالی رتبه نیروی دریایی ارتش ساخته شده و سپس او را به جرمی واهی دستگیر و روانه بازداشتگاه امنیتی 66 سپاه واقع در قصر فیروزه تهران  می کنند. که اکنون ازسرنوشت و  زنده و یا مرده این فرمانده منطقه ای  نیروی دریایی  ارتش خبری نیست .

سردار مرتضی رضایی وسپاه پاسدران و  قاچاق مواد مخدر
همان طور که در سطور قبلی اشاره شد مرتضی رضایی با یک ژنرال ارتش امارات متحده عربی آشنا می شود. این ژنرال ارتش امارات متحده عربی که مدتی فرمانده حفاظت و اطلاعات ارتش امارت و بعد فرمانده ستاد مشترک ارتش بود، باعث آشنایی مرتضی رضایی با برخی از عوامل و فرماندهان و مقامات رده بالای سازمان القاعده می شود. در طی این آشنایی یک پیمان همکاری اطلاعاتی و امنیتی با این سازمان توسط سردار مرتضی رضایی بسته می شود. دامنه همکاری و نزدیکی مرتضی رضایی با سازمان القاعده به آنجا می رسد که مرتضی رضایی تصمیم می گیرد که با استفاده از توان نیروی دریایی سپاه و چند کشتی دیگر اقدام به خرید مواد مخدر از سازمان القاعده در جنوب پاکستان نماید. این امر تحقق می پذیرد و مواد مخدر توسط رابطین سازمان القاعده در بنادر پاکستان تحویل کشتی های تحت امر سپاه پاسدران شده و به پهنه خلیج فارس ارسال میگردد. آنچه که باید برای مصرف داخل ارسال می شد ارسال می گردید و مابقی در وسط آب های خلیج فارس معامله و به فروش می رسید و . . .

مرتضی رضایی با این تجارت نه تنها باز به سود کلانی رسیده بود، بلکه یک خط ترانزیت اختصاصی و انحصاری برای خود و سپاه پاسدران تدراک دیده و ایجاد کرده  بود و قسمتی از خط ترانزیت مواد مخدررا از پهنه کویر به پهنه خلیج فارس و دریای عمان کشانده بود. این بدان معنا بود که بخش عمده واردات مواد مخدر به ایران را سپاه پاسدران و شخص سردار مرتضی رضایی به صورت انحصاری به دست گرفته و بدون دغدغه و خطر و با استفاده از امکانات سپاه پاسدران و نیروی دریایی سپاه و سازمان امنیتی سپاه مواد مخدر از کم خطر ترین راه وارد ایران می شده و می شود .

سردار مرتضی رضایی و سپاه پاسداران و قاچاق و تجارت عتیقه جات
سردار مرتضی رضایی از هر وسیله و موقعیتی برای کسب ثروت استفاده می کرد. با آن که غرق در ثروت بود، اما او همچنان برای بقاء نظام جمهوری اسلامی و خود باید کسب قدرت می کرد و این کسب قدرت بدون ثروت، با توجه به حضور رقبای سیاسی و ... امکان نداشت .
به هر روی مرتضی رضایی و تیم او در سپاه خاصه در سازمان حفاظت اطلاعت سپاه وارد یک بازی و ماجرای تازه می شود و آن یافتن و کشف آثار گران بهای باستانی و عتیقه جات برای فروش در بازارهای آمریکا و اروپا بود .
پس تیم سردار مرتضی رضایی دست به کار شدند و به تحقیق و جستجو پرداختند. در سراسر ایران و نقاط دور افتاده و دارای تاریخ و امامزادها و بناها و محل های احتمالی را به گمان  آن که در این مناطق اشیاء و عتیقه جات یافت شود را در  پوشش هایی مانند حفظ میراث باستانی و نظایر آن و به بهانه ترمیم و مرمت آن جا را قرق کرده و شروع به جستجو و خاک برداری و حفاری نموده و تا به اشیاء و عتیقه جات احتمالی دست پیدا کند. سردار مرتضی رضایی از طریق قاچاق و فروش عتیقه جات و آثار و اشیاء باستانی و تاریخی به ثروت عظیمی دست یافت. که البته مرتضی رضایی به این کار به چشم یک تفریح نگاه می کرد .

سردار مرتضی رضایی و قاچاق سوخت ایران به خارج از کشور
سردار مرتضی رضایی بی شک یکی از بزرگترین عناصر قاچاق سوخت به خارج از ایران بوده است. سرداری که در قامت یک فرد تمام عیار امنیتی و اطلاعاتی در صنعت نفت کشور نفوذ داشته و همواره با باند و تیم خودش، نفت، بنزین، و گازئیل ایران را به صورت غیر قانونی و قاچاق به کشورهای منطقه ارسال و به فروش می رسانده است.

در این میان و در امر قاچاق سوخت این سردار شرکا و همکارانی هم داشت که عبارت بود اند از:
1-سردار مسعود(سعید ) پورعزیزی فرمانده پشتیبانی کل سپاه پاسداران (یکی از وظایف پشتیبانی  در ارتش و سپاه، تهیه سوخت برای یگانهای زمینی ، هوائی ، و دریایی می باشد)
2-سردار مسعود بیگ زاده (نام برده که بعدها  در آمریکا دیده شد و در قامت یک اپوزیسیون در رسانه های فارسی زبان آمریکا نفوذ کرده و حتی در تلویزیون کانال یک که متعلق به آقای شهرام همایون است مدتی برنامه ای تحت عنوان گارد ملی را اجرا می کرد)
3 – سردار نادر فلاح ...

که بین سردار مرتضی رضایی و 3 سردار فوق الذکر اختلافات مالی روی داد و سردار رضایی که هیچ گاه اجازه نفس کشیدن به رقبا و شرکاء نمی داد، در صدد حذف این شرکاء بر آمد. سردار مسعود(سعید)  پورعزیزی فرمانده کل پشتیبانی سپاه به اتفاق سردار نادر فلاح که هر دو همشهری و متعلق به یک محله و منطقه بودند (بندر انزلی) با توطئه و پرونده سازی سردار مرتضی رضایی دستگیر شده و روانه بازداشتگاه های مخفی و امنیتی سپاه می شوند. و حتی در دهه 70 سردار پورعزیزی مبلغی بیش از 25 میلیارد تومان را به حساب مرتضی رضایی واریز کرده تا اختلافات تمامی یابد ولی، سردار مرتضی رضایی، راضی و دست بردار نبود و در صدد حذف آنها برآمد و سرانجام سردار بیگ زاده به آمریکا رفت و لباس مبارزه و اپوزیسیون بر تن کرد و ندای ای وای وطن سر داد. ولی بخت با نادر فلاح یار نبود و این سردار نگون بخت پس از آن که به زندان اوین منتقل شده بود با قید وثیقه و سند آزاد شد، که به هنگام بازگشت به بندر انزلی در جاده تهران به انزلی ناگهان با اتومبیل به دره سقوط کرده و در جا جان می سپارد و با خود اسرار بسیاری را به گور می برد و یکی از رقبا و شرکاء مزاحم،  سردار مرتضی رضایی حذف می شود. اما از  سردار پورعزیزی خبری دیگر در دست نیست این سردار  در چند مرحله جابه جایی از بازداشتگاه های سپاه به حشمتیه و اوین  سرانجام ناپدید گشته و کسی از زنده و یا مرده این سردار اطلاعاتی ندارد .
این چند سردار سوخت یگان های رزمی و زرهی سپاه را به صورت مخفیانه و غیر قانونی از پادگان ها و . . . خارج کرده و به دلالان و مصرف کنندگان سوخت در کشورهای چون افغانستان ، پاکستان ، تاجیکستان و ترکیه و عراق و . . . به فروش می رساندند و از این راه مبالغی سرسام آور به جیب خود سرازیر می کردند.



سردار مرتضی رضایی و سازماندهی لباس شخصی ها و گردان های عاشورا 
حال سردار مرتضی رضایی که از نظر مالی و در آمد تامین شده بود، در صدد تجهیز و سازماندهی نیروهایی برای مقابله با شورش و اعتراضات احتمالی مردم، بود. لذا او طرح گردان های عاشورا را اجرا کرد و گردان های عاشورا را سازماندهی و تجهیز نمود. همچنین سازماندهی و تجهیز نیروهای لباس شخصی و هماهنگ نمودن آنها با گردان های عاشورا و بسیج و سپاه از جمله کارهای او بوده است.
در طی این سال ها همه سرکوب هایی که توسط اوباش و لباس شخصی ها صورت گرفته، مستقیم و غیر مستقیم زیر نظر افرادی چون سردار مرتضی رضایی بوده است. مخصوصا سرکوب اجتماعات دانشجویی و کارگری در دوران ریاست جمهوری خاتمی و حتی سرکوب شدید دانشجویان در واقعه کوی دانشگاه سال 1378 و .  .  . 
نگارنده ضمن صحبت هایی که با سعید عسگر ضارب سعید حجاریان و سردار پورعزیزی در زندان اوین داشتم، متوجه شدم که عناصری چون سعید عسگر و ارازل و اوباش بسیجی همگی مستقیم و غیر مستقیم تحت امر مرتضی رضایی بوده و از او دستور می گرفته اند و حتی ترور حجاریان به دستور و هماهنگی مرتضی رضایی بوده است .
ادامه بحث سردار مرتضی رضایی و نقش او در ترور و حذف نیرو های ناراضی در سپاه و ارتش را در بخش بعدی این نوشتار ادامه خواهم داد  .
مهرداد حیدرپور meh.mah2@yahoo.com

آدینه 8 اردیبهشت 1391 برابر با 27 آوریل 2012  

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

چرا جنبش سبز فروکش کرد و چه کسانی سبب ساز هدر رفتن انرژی جنبش سبز شدند ؟


 چرا جنبش سبز فروکش کرد و چه کسانی سبب ساز هدر رفتن انرژی جنبش سبز شدند ؟
25بهمن 1390 هم آمد و رفت و در حالی که برخی نگاهشان به آن روز و اتفاقات احتمالی شاید رخ داده در ان روز بود، چرا که شورای مجهول الهویه هماهنگی راه سبز امید  و برخی طیفها وابسته به اصلاح طلبان از طریق سایتهای وابسته به خود فراخوانی را جهت دعوت مردم به یک راهپیمایی سکوت منتشر کردند .در این میان ارتش  فیس بوکی سبزها و اصلاح طلبان هم سنگ تمام گذاشتند و از طرق شبکه های مجازی هموطنان فاقد اینترنت و ماهواره و فیس بوک داخل کشور را به این راهپیمایی دعوت میکردند .اما در عمل در روز 25 بهمن شاهد بودیم که دیگر هیچ اثری ازآنچه که به اصطلاح آن را جنبش سبز میخوانیم نیست و انرژی آن فروکش کرده و ...اما این تنها مسله ای نبود که مشخص شد بلکه 25 بهمن نشان داد که ملت دوباره به خیابان ها نمی ایند که متحمل  انواع هزینه ها شوند تا عده ای اصلاح طلب و سبزالهی بیایند و از اجرای بی تنازل قانون اساسی و دوران طلایی خمینی صحبت کنند .25 بهمن نشان داد که بسیاری از احاد ملت دیگر حاضر نیستند به فراخوانهای شورای مجهول الهویه هماهنگی راه سبز امید اطمینان نموده و ندای انها را لبیک گویند و جواب مثبت دهند .چرا که بسیاری از ملت ایران متوجه عوام فریبی اصلاحطلبان شده اند و در یافته اند که انچه را که برخی جنبش سبز میخوانند جریانی است متعلق به یک گروه سیاسی که در داخل و خارج کشور بوده و هستند و اساسا به دنبال کسب دوباره قدرت سیاسی و اقتصادی از دست داده خود و سهیم شدن در قدرت و حکومت هستند .حال سوال اینجاست که ایا به اصطلاح جنبش سبز سرکوب شده و چرا دیگر مردم به فراخوانهای شورای هماهنگی راه سبز امید و ایادی آنها و اصلاح طلبان اطمینان نمیکنند.؟چرا این به اصطلاح جنبش سبز فروکش کرد ؟ چه دلالیلی وجود دارد که ان به اصطلاح جنبش سبز توان و انرژی خود را ظاهرا از دست داده است ؟ ایا انچه را که در طی این 2 سال آن را جنبش سبز میخوانند توان بسیج مردم برای کشاندن آنها به خیابانها را دارد ؟ و ...که البته سوالاتی دیگر که میتوان برای آنها جوابهای  گونانگون و دلایل گوناگونی هم برای چرایی فروکش کردن به اصطلاح جنبش سبز بیان نمود .اما شاید در کل بتوان اینگونه بیان کرد که همانطور که در دروان حکومت اصلاحطلبان در مجلس و دولت، اصلاح طلبان  فاقد تفکر و برنامه بودند که در نهایت شکست خورده و در میانشان تفرقه و چند دستگی به وضوح دیده شد، این به اصطلاح جنبش سبز هم در ظاهر به سرنوشت اصلاحات دچار شده و به خاطر عدم برنامه و تفکر روشن و شفاف و عدم برنامه ریزی و سازماندهی درست شکست خورده است .گرچه هنوز برخی در توهم به اصطلاح جنبش سبز بسر میبرند و از ان به نام جنبش یاد میکنند در حالی که انچه که در پس از انتخابات سال 1388 رخ داد جنبش نبود و حتی اقایان موسوی و کروبی هم رهبران آن نبودند .بلکه آنها نماد آن جریان بودند و لاغیر .اینکه گفته میشود اقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران به اصطلاح جنبش نبودند به این علت است که برای جریان معروف به جنبش سبز فاقد فکرو اندیشه بودند و همینطور فاقد برنامه ریزی و کاملا تصادفی و غیر منتظره و حتی ناخواسته خود را در میان جریان و امواج مردم معترض دیدند .حتی با آزادی میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و کروبی از حبس خانگی نمیتوان آنها را رهبران مردم معترض دانست .اما برخی از طرفداران متوهم به اصطلاح جنبش سبز بصورت گستاخانه اعلام میکنند که میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و کروبی رهبران مردم معترض بوده و حتی در مقابل مخالفین این ادعا موضع گیری های چکشی گرفته و مخالفین خود را  به سبک خود جمهوری اسلامی به انواع اتهامات متهم و انها را محاکمه میکنند .  .البته همانطور که عرض کردم یکی از شاخصه های این به اصطلاح جنبش سبز توهم برخی از هواداران ان بوده است .آنها در توهم خود میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی را با خانم (آنگ سو سوچی ) مقایسه میکنند .که البته مقایسه ای غلط است .چرا که همانگونه که عرض شد میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی کاملا ناخواسته و تصادفی پایشان به این جریان باز شد. همانطور که خاتمی هم کاملا ناخواسته و غیرمنتظره و حتی برخلاف میل خودش رئیس جمهور شد چرا که شاید در آن زمان فرد دیگر نبود که با توجه به شرایط سیاسی و اقتصادی آن زمان بتواند توانایی قبول مسولیتی را که ملت و جامعه بر گردن آنها میگذاشت داشته باشد . خاتمی هم مانند موسوی و کروبی فاقد بینش روشن در مورد انچه که میخواهند  بود و هستند .و قسمت دردناک ماجرا انجاست که همین اقایان به پشتوانه حمایت ملت دچار توهم شده اند که البته این بیماری توهم  در اپوزیسیون چه داخل و خصوصا خارج از کشور و حتی بخشی از ملت هم وجود دارد .به عنوان مثال میتوان به این توهم برخی از اقایان اشاره کرد که انچه را که در کشورهای عربی رخ داده ومیدهد حاصل و نتیجه اعتراضات و قیام مردم ایران بوده و به اصطلاح جنبش سبز پرچم دار این مسله بوده است ، در حالی که هیچ ربطی به هم نداشته و ندارند .حال همان ارتش متوهم به اصطلاح جنبش سبز و اصلاح طلبان حمله و مبارزه و فعالیت سیاسی خود را از طریق فیس بوک انجام داده و میدهند در حالی که مردم داخل کشور در حال دست و پنجه نرم کردن با دهها و صدها مشکل اقتصادی بوده و مشغول زندگی فلاکت بار خود میباشند .این به این معنی نیست که دیگر کسی معترض و مخالف نبوده و نیست  خیر .بخش بسیار بزرگی از ملت مخالف و ناراضی بوده و هستند و بسیار از ان بخش بزرگ خواهان نابودی و سرنگونی نظام منحوس جمهوری اسلامی هم میباشند اما صدایشان به جای نمیرسد و از اعتراضات  و مبارزات خیابانی و همه هزینه هایی که در طی این سالها خاصه 2 سال اخیر پرداختند سوء استفاده و بهربرداری سیاسی و حزبی شد  وآن به اصطلاح جنبش سبزمعترض ملت  را به انحراف کشاندند و ...مردم در ایران مخالف وضع موجود و بوده  اعتراض داشته و دارند اما عدم رهبری و سازماندهی انها را سردرگم و نا امید نموده است و در بلاتکلیفی بسر میبرند .اقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی نه شرایط رهبری مردم معترض را داشتند و نه حتی بعد از آزادی از حصر خانگی میتوانند رهبری مردم معترض خاصه ان بخش از مردم معترضی را که خواهان سرنگونی و براندازی حکومت جمهوری اسلامی هستند را .حتی برخی از افراد وابسته به این اقایان که جانشان و اموالشان را کف دست گرفتند و از کشور خارج شدند و در اورپا و امریکا به دور از اختناق و سرکوب و بگیر و ببند های نظام جمهوری اسلامی بسر میبرند نتوانستند که یک حرکت و عمل مثبت و مفید موثر یک فکر و راهکار مناسب ارائه دهند نه تنها نتواستند یک عمل مثبت یک راهکار مثبت یک رسانه و یا سایت اینترنتی مثبت درست کنند بلکه حتی نتوانستند با گروههای سیاسی ایرانی خارج از ایران و یا گروهها غیر ایرانی خارج از کشور را هم دور یک میز جمع نموده تا با هم گفتمان مشخصی داشته و به نقطه نظرات مشترکی برسند .بودن و نبود این افراد در خارج از کشور کاملا یکسان است .و به همین خاطر است که ملت از زمان انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهور از سال 1376 تا کنون همواره در حال عقب نشینی از خواسته های برحق خود بوده و است . ملت همواره دارای حق و حقوقی بوده و خواستهای را داشته و در طی این مدت به شخص و اشخاصی هم دل خوش نموده بود ولی بر اثر همین اعتماد و فریب خوردن هموراه در حال شکست و سرکوب و عقب نشینی و نا امیدی بوده انهم بخاطر اینکه هیچ تفکری روشن و منسنجم و برنامه ای شفاف از طرف همان شخص و اشخاصی که ملت از 1376 به او و آنها دلخوش کرده بودند ارائه نشد و نمیشود .
اما چرا در یاداشت فوق قبل از نوشتن جنبش سبز، کلمه به اصطلاح جنبش سبز را بکار بردم .چرا که بر خلاف نظر برخی انچه که از فردای انتخابات 1388 در ایران رخ داد نه یک جنبش بود و نه یک انقلاب .البته همانطور که در سطور قبلی هم اشاره نمودم بیماری توهم در نزد افراد اپوزیسیون خاصه در خارج از کشور بصورت وحشتناکی گسترده شده و کاملا مشهود است .برخی از همین افراد بیمار و متوهم با استفاده از امکانات رسانه ای و اینترنتی خود و با استفاده از ترفند بازی با کلمات و کبری و صغری بافتم وبا گرفتن  ژست همه فن حریف بودن به خود در عرصه سیاست تلاش بسیار کردند تا این حرکت مردم و اعتراضات انها را جنبش و حتی انقلاب بنامند .اما انچه از فردای پس از انتخابات رخ داد نه انقلاب بود و نه جنبش بلکه تظاهراتی بود خود انگیخته و اعتراضی بوداحساسی  به نتایج انتخابات که رفته رفته که از انتخابات دور تر شد شکل و نوع شعارها هم فرا تر رفت و ساختار شکن شد .اما هنوز نه جنبش بود و نه انقلاب .
خود مردم معترض فراخوان صادر میکردند و خود مردم بودند که با استفاده از فراخوانها صادر شده مردمی در کف خیابانها جانبازی می نمودند و اقایان میر حسین موسوی و مدی کروبی ناچار شدند دنباله روی ملت باشند .در روزهای اول شعار رای من کو و یا حسین میر حسین و . . . همه و همه ناشی از اعتراض مردم به نتایج انتخابات بود ولی هر چه از روزهای اولین انتخابات دور شدیم مردم دیگر آن شعارها را تکرار نکرده و شعارها تغییر کرد از خط قرمز گذشت و ساختار شکن شد و البته سرکوب هم شدیدتر و خونین تر .
جنبش دارای عناصر و ویژگیهای است که انچه را که به او جنبش سبز لقب دادند فاقد آن ویژگیها و عناصر بوده و میباشد .
1-یک جنبش باید ایدئولوژی و استراتژی وهدف و برنامه داشته باشد و بر اساس ان هدف است که برنامه ریزی میشود
2-یک جنبش باید سازماندهی اشته باشد
3-یک جنبش باید  دارای رهبری باشد
پس انچه که در بعد از انتخابات صورت گرفت جنبش نبود و رشته ای از تظاهرات و اعتراضات به نتایج انتخابات خرداد 1388 بود .گرچه برخی معتقد هستند آن جریان جنبش بوده و میر حسین موسوی را رهبر ان جنبش میدانند و از او بتی بزرگتر از بت خمینی در ایام سالهای 1356 و 1357 ساختند و اعتقاد  دارند که میر حسین موسوی چون بر 5 اصل تکیه کرده و ان را اعلام نموده پس او رهبر و این اعتراضات هم جنبش است .میر حسین موسوی بر 5 بند تکیه کرد ، آزادی بیان و مطبوعات و زندانیان سیاسی و زبانها و اقوام و حتی به صراحت اعلام کرد که ساختار شکن نبوده و نیست و اعتقاد به قانون اساسی نظام دارد ولایت فقیه را هم قبول دارد و خواهان بازگشت به دوران طلایی خمینی است. البته هوا داران متوهم و سبز  میر حسین موسوی  و به اصطلاح جنبش سبزو سخنگویان آنها هم از آرزوها و شعارهای خود و مر حسین موسوی سخن بسیار گفتند و قبول ندارند که ان 5 بند میر حسن شعار بوده و نه برنامه .
برنامه یعنی اینکه باید مشخص شود که چه نظام سیاسی را مد نظر دارید و آن آزادیهای که اعلام کردید در چهار چوب کدام نظام سیاسی  عملی و مقدور است .برنامه یعنی اینکه شما یک نظام سیاسی مطلوب را مشخص نماید که آزادی بیان ، مطبوعات ، احزاب ، زندانیان سیاسی و زبان و اقوام در ان تضمین و اجرا شود و حکومت و نظام نتواند در آن اخلال و یا ظلمی نماید و از همه مهمتر سازو کار و مکانیسمی مطمعن کار امد وجود داشته باشد که جلوی اخلال و ظلم در امر اجرای آزادیهای یاد شده را بگیرد .
  وقتی بیش از 3 میلیون نفر به خیابان ها آمدن نبایدآن را  به حساب رهبری میر حسین موسوی و مهدی کروبی و جنبش سبز گذاشت .آمدن آن بیش از 3 میلیون نفر یک رخداد احساسی و هیجانی بود و شاید تا مدتهای دیگر مشابه آن تکرار نشود چرا که همانطور که عرض شد فاقد برنامه ریزی و سازماندهی بود و هیچ سیاسی هم در پشت آن وجود نداشت .حبابی بود روی آب که آمد و رفت .
مبارزه و فعالیت سیاسی خواهان یک تفکر منسجم سازما ندهی دقیق و برنامه ریزی کوتاه و بلند مدت و مدبرانه و دوراندیشانه میباشد .
مهرداد حیدرپور فرانسه پاریس 27/2/2012   9/12/1390

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

حقایق پشت پرده فتنه مذهبی در ایران قسمت دوم (بخش دوم)


در شرایطی که همه جا حقیقت را پنهان میکنند باید شهامت نوشتن آن را داشته باشیم (برتولت برشت )
حقایق پشت پرده فتنه مذهبی در ایران قسمت دوم (بخش دوم)
ادامه این بحث و نوشتار را با ذکر یک روایت از خیانت و سرسپردگی آخوندها و ملاها و ایادی انها آغاز میکنم .در ایام ملی شدن صنعت نفت روزی به آیت الله کاشانی آن آخوند خائن و سرسپرده خبر دادند که در مرکز اسناد محرمانه و امور مالی شرکت واقع در خیابان ایرج منشعب از خیابان شاپور فعالیت و رفت وآمدهائی بچشم میخورد . آورنده این خبر دکتر مظفر بقائی خائن به ملک و ملت بود که مطلب را با آیت الله ابوالقاسم کاشانی در میان گذاشت و به او گفت که باید هر چه زودتر اسناد و مدارک موجود در این مرکز جمع آوری  و از آنجا دور گردد .همچنین دکتر بقائی در گوش آیت الله ابوالقاسم کاشانی حرفهایی گفت که قیافه آیت الله کاشانی درهم رفت و ناراحت و نگران شد .آیت الله کاشانی رو به یکی از حاضران در اتاق کرده و میگوید عدادی از این طلبه های جوان را با خود همراه کنید و به اتفاق دکتر مظفر بقائی به ساختمان اسناد شرکت نفت رفته و همه اسناد را جمع آوری نموده و با خود به اینجا بیاورید تا محفوظ بماند .آن عده از طلبه های جوان به همراه دکتر مظفر بقائی سریعا به محل ساختمان نگهداری اسناد شرکت نفت رفته و متوجه میشوند که آقای فواد روحانی که در آن زمان مشاور نفتی دکتر محمد مصدق بود به همراه عده ای مشغول جمع آوری اسناد، آن هم با دقت بسیار بوده تا آنها را به نهاد نخست وزیری انتقال دهند .
از همان بدو ورود قیافه دکتر مظفر بقائی مانند کسی بود که گویی جائی را فتح کرده وبه  گنجی بزرگ دست یافته است خوشحال و شاد بود . دکتر مظفر بقائی سپس رو به آنهایی که مشغول جمع آوری اسناد بودند کرده و سوال میکند که به دستور چه کسی اینجا آمده اید ؟ یکی از افراد حاظر در جواب اعلام میکند که به دستور شخص نخست وزیر و از طرف ایشان دستور داریم که به اسناد و مدارک شرکت رسیدگی کنیم و آنچه را که دال بر حقانیت ایران است را جمع آوی کرده و به نهاد نخست وزیری ببریم .در آن هنگان دکتر مظفر بقائی با عصبانیت توام با نفرت رو به آن شخص کرده و میگوید (نخست وزیر غلط کرده که چنین دستوری را داده ، ما از طرف آیت الله کاشانی آمده ایم تا پرونده ها را با خود ببریم که در منزل ایشان به انها رسیدگی شود .)و بعد فورا دستور جمع آوری کلیه پروندها و اسناد را میدهد و بلافاصله شاگردان و جوجه آخوندهای خائن آیت الله کاشانی پروندها و مدارک را از قفسه ها بیرون کشیده و در درون گونی جای داده و بار کامیون میکنند .در آن هنگام مشاور نفتی نخست وزیر آقای فواد روحانی وقتی متوجه کار شکنی و خیانت آیت الله کاشانی و دکتر مظفر بقائی شده و میبیند که چگونه اسناد و مدارک را بدون دقت به مهم و با ارزش بودن آنها درون گونیها کرده وبدون اجازه و بصورت غیر قانونی از مرکز اسناد  خارج میکنند بشدت اعتراض کرده و خطاب به طلبه های شاگرد آیت الله کاشانی و مظفر بقائی میگویید (در این پروندها و اسناد مدارکی است که اگر بررسی گردند روشن خواهد شد که شرکت برتیش پترولیوم چگونه بر مال و جان و هستی این ملت از زمان سلسه منحوس قاجار تا اکنون حکومت میکرده و چه کسانی و دسته هائی و گروهائی جیر خوار آن شرکت بودند و علاوه بر آن بر اساس همین پروندها و مدارک ملت ایران خواهد توانست ادعاهای خود را علیه شرکت نفت به اثبات برساند و خائنین به ملک و ملت شناخته خواهند شد .چرا اجازه نمدهید که نمایندگان نخست وزیری بکارشان ادامه دهند و یا آنکه درب اطاقها را مهر و موم کنند و محل را تحت کنترل خود بگیرند که پرونده و اسناد مهم از این محل خارج نشود . اگر این پروندها از اینجا خارج شوند و بررسی نشود دیگر ملت ایران به این اسناد ارزشمند دسترسی پیدا  نخواهد کرد و حق ایران و ایرانی پایمال خواهد شد و خائنین به ملک و ملت که سالها از شرکت نفت مستمری گرفته اند و میگیرند از مجازات و لااقل از شناسائی ملت جان بدر خواهند برد)در این هنگام که  دکتر مظفر بقائی با یکی از پرسنل انگلیسی شرکت مشغول نجوای در گوشی بود مانع ادامه صحبتهای آقای فواد روحانی شده و به سمت او رفته و به او میگوید( جیره خوار )
آقای فواد روحانی خطاب به دکتر مظفر بقائی میگویید (من جیره خوار نیستم بلکه کارمند شرکت نفت بوده ام و هم اکنون مشاور نفتی جناب نخست وزیر میباشم و حالا هم از طرف نخست وزیر مامور حفظ و نگهداری و انتقال این اسناد و راهنمائی کارمندان مامورهستم .و اگر خائنین بگذارند که به این اسناد رسیدگی و بررسی شوند آنوقت معلوم خواهد شد که چه کسی و کسانی جیره خوار بوده اند )مظفر بقائی که دیگر تاب تحمل شنیدن صحبتهای آقای فواد روحانی را نداشت با کمک چند طلبه جوان دیگر او را به یکی از اتاقهای ساختمان کشانده و به درون آن پرتاب کرده و درب اتاق را به روی او قفل کردند و پس از انکه کار تمام شد و پروندها بار کامیون گردید درب اتاق را بازکردند و مظفر بقائی خطاب به آقای فواد روحانی گفت (حالا برو به هر خری که میخواهی تلفن کن ) بهرحال اسناد به خانه ایت آلله کاشانی منتقل شده و درون اتاقی  انبار گردید .و پس از مدتی وقتی برخی از آیت الله ابوالقاسم کاشانی سوال کردند (که ایا پروندها را بررسی کرده اید یا خیر؟ و اگر لازم است چند متخصص آمده و پروندها را بررسی کنند ) آیت الله کاشانی در جواب گفت ( ما پروندها را بررسی کردیم و در آنها اسنادی علیه ملت ایران بود ، لذا دادیم گونی ها را سوزاندند و انها را معدم کردند که دیگر سندی در دسترس نباشد ، و رو به مظفربقائی نموده و میگویید :همینطور نیست دکتر ؟ و بقائی در جواب میگویید :کاملا درست است .)بدین وسیله اسناد خیانت های شرکت برتیش پترولیوم و ایادی آخوند و مزدوران شبه آخوندها از بین رفت آنهم توسط آخوندی مانند آیت الله کاشانی !!!.
واقعیتهای پشت پرده و عقد قرارداد جدید نفت به وسیله دکتر علی امینی
بعد از اظهار نظر مرحوم مهندس رضوی نماینده  مردم رفسنجان در مجلس 13 شرکت برتیش پترولیوم کاملا خطر را احساس کرد که شاید دوران استعمار رو به پایان باشد و مردم ایران میخواهند استقلال نفتی خود را بدست آورند و با پایان یافتن دور اول قرار داد امین الدوله ، وثوق الدوله با شرکت برتیش پترولیوم تجدید قرار داد با ایران مواجه  مشکلاتی خواهد گردید لذا لازم بود جنینی که میرفت تا شکل بگیرد در نطفه خفه گردد .اگر ایران در آن تاریخ موفق میشد شر برتیش پترولیوم را از صنعت نفت خود کم کند این خطر دیر یا زود متوجه سایر قرار داد های نفتی شرکت مذکور با دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس نیزمیگردید .کما اینکه در سال 1970 شاه ایران استقلال نفتی ایران را اعلام کرد بطوریکه در ادامه این نوشتار خواهیم دید که به تدریج سایر کشورهای نفت خیز خلیج فارس نیز قیام کردند و تقریبا بر سیاستهای نفتی خود مسلط شدند ولی اگر این واقعه در سال 1954 که انگلستان تازه کمر از زیر ضربات جنگ راست کرده بود و مواجه با جنبشهای استقلال طلبانه مردم هندوستان گردیده بود اتفاق میافتاد شاید انگلستان نابود میگردید پس بنابراین لازم بود این دولت و شرکت برتیش پترولیوم دست به اقداماتی بزنند تا
1-     جای پای خود را در صنعت نفت ایران محکم کند.
2-     جلو اقدامات احتمالی سایر کشورهای نفت خیز را با شرکت برتیش پترولیوم قرارداد داشتند بگیرد .
3-     ارزش تاسیسات نفتی و پالایشگاهها در ایران را قبل از پایان قرار داد امین الدوله و وثوق الدوله ،ایران اقدام به ملی کردن صنعت نفت خود مینمود از ایران وصول کند در صوریتکه بعد از خاتمه قرار داد همه تاسیسات بلاعوض متعلق به ایران میشد .
4-     همچنین به عنوان عدم النفع غرامت از ایران وصل کنند
برای اجرای این برنامه دولت وقت انگلستان مهرهای خود را که عبارت بودند از برخی آخوندهای مزدورو گروه مظفر بقائی و حائریزاده یزدی که هر دو سابقه ممتدی درمزدوری برای شرکت نفت انگلستان  و ایران داشتند و نماینده مجلس دوره 13 هم بودند از یک طرف و از طرف دیگر آخوندهای مزدور به سرپرستی آخوند ابوالقاسم کاشانی از طرف دیگر مامور این کار گردیدند و برای آنکه امر کاملا طبیعی جلوه کند از طرف شرکت برتیش پترولیوم نماینده تام الاختیار خود  را برای مذاکره و تجدید قرارداد به ایران اعزام کرد که در نوشتار قبلی جریان مذاکرات و تدوین متن پیش نویس قرار داد و بالاخره دادن لایحه تجدید قرار داد به مجلس به وسیله گلشائیان را شرح دادیم .
مظفر بقائی و حائری زاده یزدی و با مشورت آیت الله کاشانی مامور تشکیل گروهی شدند که اعضاء آن از طرف سفارت انگلستان مورد تایید قرارگرفته بود و سایر افراد این گروه که بعدها برخی از آنها که عضو جبهه ملی هم شدند  عبارت بود از آقایان زیرک زاده ، سنجابی ، بازرگان ، حسین مکی و باز آخوند آیت الله کاشانی . این جا بود که جبهه ملی شکل گرفت . همانطور که قبلا در نوشتار قبلی هم عنوان شد این گروه نیاز به یک رهبر داشتند پس دست به دامان دکتر مصدق شدند .ولی دکتر مصدق با این نیت که مانع تمدید و تجدید قرار داد گردد تا قرار داد وثوق الدوله مدتش بسر اید وارد میدان گردید .ولی هیچگاه همان گروهی را که نام بردیم نگذاشتند دکتر مصدق به نیت اصلی خود دست یابد و حتی زمانیکه لایحه ممنوعیت عقد  یا تجدید قرارداد نفتی و سلب اختیارات از هر دولتی  در این مورد تا پایان رسیدن مدت قرار داد امین الدوله و وثوق الدوله را به مجلس برای تصویب برد مجلس بوسیله 27 آخوند و ملاهائی که در ان دوره در مجلس وکیل ملت نگون بدخت بودند متشنج و تعطیل گردید چرا که آنها اصرار داشتند که باید لایحه ملی کردن صنعت نفت به مجلس برده شود .بعد از به تصویب رساندن لایحه ملی کردن صنعت نفت عملا شرکت برتیش پترولیوم به قسمت مهمی از خواستهای خودش دست یافت و حال مانده بود عقد قرارداد جدید نفتی با ایران که همانطور که در نوشتار قبلی باز ذکر شد دکتر علی امینی وزیر دارائی سپهبد زاهدی و پسر امین الوله و داماد وثوق الدوله برای اینکار ماموریت یافت و قرار داد نفتی جدید را با کنسرسیوم (هفت خواهران )که در راس آنها شرکت برتیش پترولیوم قرارداشت امضاءکرد .   
استعمار گران برای انجام برنامه های خود در هر کشوری خانواده ها را حفظ میکنند .حدود 50 سال بعد از آنکه امین الدوله و وثوق الدوله قرارداد نفتی را با شرکت برتیش پترولیوم امضاء کردند علی امینی پسر امین الدوله و داماد وثوق الدوله یک مرتبه سر از وزارت دارائی در میآورد تا علاوه بر  پرداخت میلیون ها پوند  به شرکت بریتیش پتولیوم مجددا قرار داد نفتی را با همان شرکت برتیش پترولیوم با نامی دیگر بمدت چهل سال 1مضاء نماید .استعمار انگلستان تا کنون در مورد حفظ منافع خود خاصه منافه نفتی خود در منطقه و ایران دو مرتبه ولی در یک لباس و با یک قوا ظاهر گردیده و جای تعجب است که ملت ما برعکس آنچه که ادعا میکنند که باهوش است و درک مسائل را بخوبی میکند نتوانست در مرتبه دوم و یا حتی اگر درستر بگوئیم در مرتبه سوم آن را حس کند و تشخیص دهد . حال وجه تشابه جنبش ملی کردن صنعت نفت را با جنبش آخوندها در اینجا بیان میکنیم .جنبش ملی کردن صنعت نفت با حرکت آخوندها و ملاها و عمامه بسر ها به بهانه عدم اجراء اصول قهقراگرائی و ارتجاعی اول و دوم متمم قانون اساسی محمدعلیشاهی از جانب شاه و شرکت ندادن آخوندها و ملاها در قوه مقننه کشور آغاز گردید و برای ایجاد برنامه های خوف و وحشت گروه تروریست فدائیان اسلام به خدمت گرفته شد و سپس حزب توده موجودیت و فعالیت خود را آغاز کرد و عملا همکاری خودش را با این دو گروه اعلام داشت و از مجموعه این 3 گروه  و با اغفال تحصیلکردها و جوانان و بازاریها و ائتلاف همه آنها با یکدیگر گروه جبهه ملی بوجود آمد .حزب توده و گروههای چپ گرا وظیفه دسته براه انداختن و شعار دادن و جمع آوری خلق الله را بعهده گرفت و گروه فدائیان اسلام رل چماقداران را در لباس انتظامات برعهده گرفت و در مجلس 14 وجود همه این گروهها مخصوصا 27 عمامه بسر آخوند که رهبری آنها را سید شمس الدین قنات آبادی عهدار دار بود ائتلاف این گروهها را مسجل میساخت و رابط میان دسته های مذهبی و گروههای چپ نیز شیخ حسین لنکرانی بود .کار 27 آخوند در مجلس جلوگیری از طرح هر اقدامی به نفع ملت ایران بود چرا که دیدیم آنها با لایحه دکتر مصدق دائر بر جلوگیری  از تمدید و یا تجدید هر نوع قرار دادی با شرکتهای وابسته به بریتیش پترولیوم مخالف کردند و خواستار طرح لایحه ملی کردن صنعت نفت شدند .در جنبش مذهبی حرکت آخوندها و ملاها تحت همان عنوان عدم اجراء اصول اول و دوم متمم قانون اساسی از جانب شاه شروع گردید و گروه منحرف جبهه ملی که از جانب برخی از یاران وفادار و واقعی مصدق رانده شده بودند مانند کریم سنجابی ، یدالله سحابی وعزت الله سحابی و مهدی بازرگان و فروهر و نزیه  . . . رسما همبستگی خودشان را با گروه آخوند و ملاها اعلام داشتند و مجددا گروه چپ گرای حزب توده و سایر ارگانهای چپ با آنها براه افتادند و گروه فدائیان اسلام که در حمایت اخوان المسلمین بود  در سمت ستون ایجاد رعب و وحشت و ترور وارد معرکه شد و گروه چماقدارمذهبی ها بازار  بعنوان مامور انتظامات کنترل دسته ها را برعهده گرفت و جمع آوری خلق الله و بازاریها و جوانان و افراد دانشگاهها بر عهده حزب توده و سایر دستجات چپ واگذار گردید و رابط میان گروهها مذهبی و غیر مذهبی آخوند طالقانی بود و آخوند بهشتی هم تقریبا رهبری همه آنها را موقتا عهده دار بود .
قرارداد امینی- پیچ
قرار دادی ننگین که بعد از تهیه مقدمات ماهرانه بدست علی امینی پسر امین الدوله و داماد وثوق الدوله با کنسرسیوم و یا در حقیقت شرکت برتیش پترولیوم منعقد گردید. این قرداد به دو زبان فارسی و انگلیسی تدوین گردید که متن فارسی آن بی اعتبار است .از نکات جالب آن قراد داد این است که متن فارسی آن قرارداد هیچگونه سندیتی نداشته و فقط متن انگلیسی آن ارزش حقوقی دارد. ..و مدت قرار داد 40 سال است .
در روایتی آمده است که وقتی که لایحه برای تصویب به مجلس سنا برده شد مرحوم تقی زاده گفت : علی امینی تا 40 سال دیگر زنده نخواهد ماند تا اثرات سوء این قرارداد را ببیند ، بیچاره ملتی که باید جور این قرار داد ننگین را بکشد .
در ماده 4 این قرارداد  ذکر شده آمده که شرکتهای عامل نفت در تمام مدت 40 سال کلیه حقوق و اختیارات ، برای انجام اکتشافات ، تولید ، تصفیه ، و صدور ، نفت را دارا می باشد و صریحا نوشته شده که ایران باید در حقوق قانونی شرکت ملی نفت طوری تجدید نظر نماید که مانع اجراء حقوق کنسرسیوم نشود . و همین ماده شرکتهای عامل نفت را مجاز دانسته که در ایجاد راه آهن ، خریداری اراضی ، استخراج معادن ، و ایجاد سرویسهای ارتباطی بطور کلی درقسمت اعظمی از خاک ایران اقدام نماید که ان مغایرت کاملی با قانون اساسی ایران داشت .
در هر صورت انقدر این قرارداد ننگین به زیان ملت ایران بود و به سود دولت انگلستان که اقای دیوان بیگی در مجلس سنا گفت : ما برای تشکیل دولتی در داخل دولت ایران تسلیم بیگانه شدیم و حاکمیت خود را بکلی از دست دادیم . و یا اقای درخشش گفت : اگر ما به کنسرسیوم وکالت داده بودیم که خودشان قرار دادی با ایران تنظیم و امضاء کنند بطور حتم قراردادی بهتر از این برای ما تنظیم میکردند .
اما اثرات این قرارداد ننگین بر روی اقتصاد انگلستان و عکس العمل شاه ایران و باز فتنه آخوندها . . .
چون میزان استخراج روزانه در قرارداد ذکر نگردیده بود کنسرسیوم روزانه بیش از 595 هزار بشکه از منابع و امکانات موجود ه متعلق به ایران بود را مورد بهربرداری قرار میداد .و این میزان در حدود 6 برابر مقداری بود ه شرکت نفت انگلستان و ایران استخراج میکرد و همین بهره برداری بی رویه بود که شاه ایران محمد رضا پهلوی را بعد از دریافت اولین گزارش عملکرد کنسرسیوم در سال 1340 بر آن داشت که دستور تجدید نظر قرارداد کنسرسیوم را بدهد و در نتیجه فشار که به  کنسرسیوم وارد شد علی امینی این بار در سمت نخست وزیر وارد گود شده و روی مفاد قرار داد تجدید نظر نمود که این تجدید نظر مورد موافقت پادشاه ایران محمد رضا پهلوی قرار نگرفت که منجر به توطئه ها و دسیسه های کنسرسیوم گردید و آنها فتنه اول خمینی را برای وارد آوردن فشار به پادشاه ایران ، برای قبول قرار داد فراهم دیدند که در نوشتار های اینده به آن اشاره کاملی خواهد شد .اما . . .
بطور خلاصه گفته شود که قرارداد امینی – پیچ از نظر اقتصادی چیزی بود در حد قرارداد سیاسی و ارضی ترکمنچای .از سال 1954 که امینی قرار داد نفتی را با کنسرسیوم امضاء نمود و اختیار کلیه منابع نفتی ایران را در بست در اختیار شرکتهای غارتگر نفتی قرار داد 2 برنامه که بسیار ماهرانه طرحریزی شده بود و گردانندگان آن از سال 1949 یک  به یک از جانب شرکت برتیش پترولیوم تعیین گردیده بودند پیاده گردید .پادشاه ایران محمد رضا پهلوی در صد بود بهر صورت که ممکن شود مملکت را از شر این قرداد ننگین و ذلت بار نجات دهد .در سال 1958یک هئیت از کارشناسان کشور ایتالیا بنام( ایتال کنسولت )که در بلوچستان و قسمتی از استان کرمان مشغول مطالعات زمین شناسی علی ظاهر برای آب یابی بودن ضمن مطالعات خود به منابع عظیم نفت و گاز در این منطقه مخوصا در منطقه (ناپک)بلوچستان برخورد کردند و گزارش این کشف عظیم و مهم از جانب این هئیت به پادشاه ایران داده شد .در سال 1959 فرستاده ای مخصوص از جانب شاه ایران به ایتالیا اعزام گردید که اعزامش کاملا محرمانه بود و وظیفه این فرستاده مذاکره با مقامات شرکت نفت( آجیپ)برای شروع فعالیتهای نفتی در ایران بود .انتخاب شرکت (آجیپ)از ایتالیا از آن نظر برای شاه ایران اهمیت داشت که شرکت مستقل بود و هیچ رابطه ای  با شرکت هفت خواهران غارتگر نداشت .فرستاده پادشاه ایران بعد از مذاکره چند روزه با مسولان شرکت مذکور موافقت آنها را مبنی بر شروع فعالیتهای نفتی در ایران جلب نمود .در سال 1960 هئیتی از مقامات عالی رتبه شرکت نفت (آجیپ)به ایران آمدندو مذاکرات خود را آغاز کردند .اما چون انجام این مذاکرات بر خلاف متن ماده چهار قرداد امینی با کنسرسیوم بود ،کنسرسیوم در صدد جلوگیری از ادامه مذاکرات وعقد قرارداد بر آمد و هئیتی به سرپرستی نماینده شرکت نفتی بتریش پترولیوم به ایران فرستاد ولی پادشاه ایران مصمم بر،برهم زدن قرارداد نفتی امینی – پیچ بود و تصمیم داشت که فعالیتهای نفتی را در ایران به منظور دسترسی به در آمد هر چه بیشتر برای توسعه کشور توسعه دهد .چون کنسرسیوم موفق نشد جلوی اقدامات پادشاه ایران را بگیرد از 2 طرف وارد عمل شد .
1.-اول در ایران با به راه انداختن دستجات مختلف مذهبی و ساقط ساختن دولت منوچهر اقبال و برای روی کار آوردن دولت شریف امامی وارد کارزار شد .
2.-دوم انکه با منفجرکردن هواپیمای مدیر عامل شرکت نفتی (آجیپ)و کشتن او و تحریک گروه چپگراها در ایتالیا و به راه انداختن نا آرامیها در آن کشور دست بکار شد تا دولت ایتالیا را نیز وادار سازد که با وارد آوردن فشار به  شرکت نفتی (آجیپ)آنها را از عقد قرارداد با ایران منصرف نمایید .این توطئه به نتیجه نرسید و پادشاه ایران کماکان برای عقد قرارداد با شرکت نفتی (آجیپ)پافشاری می کرد وبه دولت شریف امامی دستور داد تا لایحه تجدید نظر روی قرارداد نفتی امینی با کنسیرسیوم را به مجلس ببرد .کنسرسیوم چون دید که فعالتهای پادشاه ایران کم کم در شرف به نتیجه رسیدن است با خریداری شخص امینی و دارو دسته او و ایجاد بلوای معلمین و مدارس آنهم به سرکردگی (محمد درخشش)سعی کردعلی امینی را مجددا روی کار آورده و منافع خود را حفظ کند .کنسرسیوم در این کار موفق شد و بالاخره شریف امامی ساقط و دکتر علی امینی نخست وزیر شد .علی امینی موفق شد تجدید نظری روی قرداد نفتی خود با کنسرسیوم بعمل آورد که با مقاومت شدید پادشاه ایران قرار گرفت .
با همه تلاشهای تخریبی که کنسرسیوم در ایران انجام داد سرانجام پادشاه ایران موفق شد اولین قرارداد نفتی ایران خارج از کنسرسیوم را با شرکت (آجیپ)منعقد نموده و به این صورت عملا اثرات اجرائی قسمتی از ماده چهارم قرارداد امینی – پیچ را از میان بردارد .
چون با عقد قرارداد نفتی ایران با شرکت (آچیپ) از ایتالیا اولین ضربه به کنسرسیوم بود که وارد شد و با توجه به برنامه استقلال اقتصادی که برای ایران طراحی شده بود شرکت برتیش پترولیوم و خواهر کوچکتر او در صدد برآمدند با کمک توطئه های دول غربی ، چه در خارج از کشور و چه در داخل کانونهائی به وجود بیاورند تا در صورت یکه تازی ایران در زمینه فعالیتهای نفتی دوباره، با تحریک آن کانونهای بحران سازو ایجاد بلوا و بحران  سیاسی و اقتصادی در ایران سد راه پیشرفت ایران در زمینه اقتصادی و نفتی شوند ، پس در داخل کشور با تقویت آخوندها و ملاها و حمایت و سازماندهی غیر مستقیم  گروههای چپگرای اسلامی به نام سازمان مجاهدین خلق (مارکسیستهای اسلامی )و همچنین چریکهایی فدایی خلق و عین همین دستجات را با ائتلاف گروههای جبهه ملی و مجاهدین خلق و انجمنهای اسلامی در خارج از ایران براه انداختند .و برای پیشبرد هدفهای آنها بودجه و حمایت لازم از طریق شرکتهای نفتی غیر مستقیم در اختیار سران آنها قرار میگرفت .
برای ایجاد نا امنی و برخوردهای مسلحانه در ایران با حمایت از شرکتهای نفتی و مداخله و همکاری سازمانهای سیا و اینتلیجنت سرویس توافقی میان گروه مجاهدین خلق و سازمان آزادی بخش فلسطین و گروه جرج حبش واقع گردید  تا برای خراب کاری و تعالیم جنگی و چریکی جوانان ایرانی در اوردگاههای سازمان مذکور به فعالیت بپردازند تا سر فرصت برای انجام عملیات تروریستی و خرابکاری وارد ایران شده وایجاد بلوا نمایند .
پس در کشوری که میرفت تا بر منابع ملی خود تسلط یابد و . . . برای پیش برد، کشاورزی و صنعتی خود دست بکار شود چه عامل و عواملی میتوانست وجود داشته باشد تا برخی از جوانان ایرانی در قالب گروههای مختلف سیاسی مخفی و تروریستی در راه پیشرفت مملکت سنگ اندازی کرده و بلوا و آشوب بر پا سازند ایا غیر از این است که با به خطر افتادن منافع استعمارگران نفتی همه عوامل ناراحت کننده تدارک دیده شود تا با گرفتار ساختن مقامات داخلی کشور بدست دست نشاندگان با ماسک ایرانی و علی ظاهردلسوز منافع و منابع ایران و ایرانی را به خطراندازند و راه را برای استعماری دیگر باز نمایند ؟
ادامه دارد . . .
مهرداد حیدرپور پاریس فرانسه 25/2/2012     

۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه

حقایق پشت پرده فتنه مذهبی در ایران قسمت دوم بخش اول


در شرایطی که همه جا حقیقت را پنهان میکنند باید شهامت نوشتن آن را داشته باشیم (برتولت برشت )
حقایقی پشت پرده فتنه مذهبی در ایران قسمت 2 بخش اول
در قسمت  اول این نوشتار گفته شد که ،بعد از خروج قوای متفقین از ایران و بازگشتن نظم به کشور گرچه قوای نظامی انگلستان نیز از ایران خارج شدند ، ولی قوای سیاسی و تخریبی آنها در ایران دایره نفوذی خود را بسرعت گسترده نمودند .از سوی دیگر هم از سال 1326 بود که زمزمه هایی در مورد نفت در مجلس شورای ملی بگوش میرسید .
حال میخواهیم در این نوشتار که ادامه نوشتار قبل بوده ،حقایقی را   که موجب ملی شدن صنعت نفت ایران   انهم فقط 3 سال قبل از به پایان رسیدن قرارداد دارسی گردید را روشن کنیم .و بگوییم که چگونه شرکت برتیش پترولیوم بدست همان آخوندهای مزدور و سرسپرده استعمار و سایر دست نشاندگان خود جنبش ملی کردن صنعت نفت را در  همراه با  پدیده ای به نام جبهه ملی   که عده ای میراث خوار مصدق عضو ان بودند و اجازه  ندادند، تا طوری پیش رود که ملت ایران متضررنشود و نوزادی را که اگر فقط 3 سال دیگر میگذاشتند تا طبیعی پای به عرصه وجود بگذارد ، قبل از موعد بدنیا آوردند، که موجب ضرر و زیانی بسیار زیاد و عجیب برای ملت ایران گردید و 3 سال بعد یعنی درست در تاریخی که اولین دوره 40 ساله قرارداد بپایان میرسید و تمدید آن موکول به رای ملت ایران بود یعنی در سال 1954 بوسیله علی امینی پسر امین الدوله و داماد وثوق الدوله قراردای وحشتناک دیگری با کمپانی های نفتی که در راس آنها همان برتیش پترولیوم قرار داشت برای مدت 40 سال بر ملت ایان تحمیل گردید .و نیز خواهیم نوشت که چگونه قوم آخوندها و عمامه بسر منحوس و منحرف به رهبری آخوند شیطان صفتی چونآت الله ابوالقاسم  کاشانی و چند سرسپرده دیگر از اجرای نیت مرحوم دکتر مصدق که کوشش میکرد تا آن نوزاد را کاملا طبیعی بدنیا بیاورد جلوگیری کردند و در راه پیشرفت برنامه های او بلوا و آشوب براه انداختند و در حقیقت از پشت به او خنجر زدند .
جریان از پیش نویس تمدید قرار داد با شرکت نفت برتیش پترولیوم شروع شد که برای تصویب از طرف دولت بوسیله وزیر دارائی یعنی گلشائیان به مجلس شورا آورده شد و این در حالی بود که 6سال بیشتر ازقرار داد مابین دولت ایران و شرکت نفت مذکور باقی نماده بود که اگر میگذاشتند این 6 سال منتفی شود نه تنها صنعت نفت به مفهوم واقعی خود ملی میشد بلکه بموجب قراردادی که در دست بود کلیه تاسیسات و پالایشگاهها و سیستمها و ساختمانها متعلق به ملت ایران میشد .
در این میان برخی اعتقاد دارند که اولین کسی که این طرح و نظریه را مطرح نموده بود شخص مهندس رضوی نماینده دوره 13 مجلس شورای ملی از شهر رفسنجان بوده که اولین بار ضمن نطق خود در مجلس اشاره به ملی شدن صنعت نفت نموده و اعلام کرد که باید کاری کرد که تا بعد از اتمام مدت قرار داد با شرکت نفت برتیش پترولیوم دیگر قرار دادی با آن شرکت تجدید و تنظیم نگردد و تا آن زمان کوشش شود که با تاسیس دانشکده نفت و توسعه دانشکده فنی تهران کادر لازم را برای اداره این صنعت از جوانان ایرانی تربیت شوند تا بعد از پایان قرارداد ایران بتواند صنعت نفت خود را اداره کند و نیازی به کارشناس و متخصص خارجی نداشته باشد .این نطق مهندس رضوی هشدار و زنگ خطری بود برای شرکت برتیش پترولیوم ، لذا آن شرکت بفکر افتاد که بهرصورت که لازم باشد قبل از انقضاءمدت قرارداد ، قرارداد دیگری را به ایران تحمیل نمایید .(البته برخی از هواداران و اعضاء جبهه ملی معتقد هستند که این دکتر حسین فاطمی بوده که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را داده که البته بررسی و تایید و تکذیب این مسله بر عهده کارشناسان و محقیقین تاریخی است .اما ناگفته نماند شاید با جرات بتوان گفت که تنها فرد وطن پرست و مبارز در جبهه ملی که همواره در کنار دکتر مصدق بود دکتر حسین فاطمی بوده است و لاغیر )
شرکت برتیش پترولیوم شخصی به نام (گس) که ازمدیران شرکت نفت مذکور در انگلستان بود با اختیار تام به ایران آمد و مذاکرات خود را با مقامات ایرانی شروع نمود و سرسپردگان و خائنین به ایران و ایرانی افرادی مانند هژیر و گلشائیان و . . . دنبال کار را گرفتند و بالاخره قرار داد معرف (گس و گلشائیان )بمدت 20 سال و قابل تمدید با شرکت برتیش پترولیوم بصورت لایحه قانونی برای تصویب به مجلس شورای ملی ارائه کردند .در آن زمان که این طرح در مجلس مطرح شد عده ای مخالف آن طرح شدند از انجمله میتوان به گروه حسین مکی ،دکتر بقائی، و حائری زاده اشاره کرد .مکی به عنوان مخالف انقدر به مخالفت خود ادامه داد  تا این که عمر مجلس 13 بپایان رسید .و با وجود همه تلاشی که سرسپردگان به استعماردر مجلس انجام دادن آن طرح تصویب نشد . در این بین اقایان گلشائیان و هژیر با تمام قدرت کوشش کردند تا طرح تصویب شود .
نظر اولیه بر این بود که طبق پیشنهاد مهدس رضوی تا پایان قرارد داد با برتیش پترولیوم نه قرارد دادی تمدید گردد و نه اینکه قرار دادی جدید تنظیم تا دوره امتیاز بسر آید و صنعت نفت ملی گردد و اگر این روند ادامه می یافت ، همانطوریکه گفته شد نه تنها کلیه تاسیسات به ایران تعلق داشت ، بلکه دیگر مسئله ای بنام پرداخت غرامت به میان نمیامد ، چون بر اساس متن قرار داد اگر ایران میخواست نفت خود را قبل از پایان مدت قرار داد ملی کند میبایستی علاوه بر پرداخت ارزش کلیه تاسیسات عدم النفع بقیه مدت قرار داد را نیز بر اساس پیش بینی که در قرارداد شده بود به شرکت برتیش پترولیوم بپردازد.
بعد از انکه ابها از اسیاب افتاد و 28 مرداد 1332 در زمان نخست وزیری سپهبد زاهدی سپری شد  ، دکتر امینی موصوف ، نه تنها ارزش کلیه تاسیسات اعم از چاهها و ماشین الات و . . . و انبارهای وسایل یدکی و وسایل موجود در منازل و ساختمانها و پالایشگاهها و . . . را بر اساس قیمت گذاری که در دفاتر کرده بودند و دولت ایران میبایست آن را میپرداخت بلکه غرامت عدم النفع 3 سالی را که صدور نفت ایران متوقف گردید بود به شرکت مذکور باید پرداخت میکرد و قراردادی 40 ساله با شرکت هفت خواهران به سرپرستی برتیش پترولیوم انعقاد میگردید .و این نقشه ای بود که شرکت برتیش پترولیوم بعد از اشاره مهندس رضوی در مجلس شورای ملی ،در سر داشت و  شرکت مذکورموفق به تمدید قرارداد نشد .   
در این میان دکتر مصدق چگونه می اندیشید؟
در بادی امر بپا کنندگان نهضت ملی شدن صنعت نفت ، دکتر حسین مکی ، دکتر بقائی و حائریزاده بودند .که اولی ناطق و دو نفر دیگر یا الله گوی پای منبر بودند .برخی معتقد بودند که این 3 نفر هیچکدام از سواد سیاسی و حقوق بهره مند نبودند لذا احتیاج به یک رهبر داشتند که سیاسی و بهرمند از سواد حقوقی بوده باشد .و از این روی به دکتر مصدق مراجعه کردند . دکتر حسین مکی در کتاب (نفت و نطق مکی) اشاره مفصلی به ملاقات خود در ین باره با دکتر محمد مصدق داشته که در آن زمان خود را بازنشسته کرده و خانه نشین بود، میکند که در نوع خود بسیار جالب است .
انچه که در رابطه با دیدار و گفتگوی میان دکتر حسین مکی و دکتر مصدق دارای اهمیت است این است که دکتر محمد مصدق نیز عقیده مهندس رضوی را داشته و به حسین مکی میگویید که (من دیگر پیر شده ام و خود را بازنشسته کرده ام بگذارید این جریان روند عادی خود را داشته باشد تا مدت قرار داد تمام و یا تجدید نگردد .)حتی دکتر مصدق بر این عقیده  بود که مجلس پیشنهاد تنظیم یک لایحه قانونی به دولت بدهد که بطور کلی اختیار هر نوع تجدید و یا تمدید در قرار داد نفت تا پایان مدت قرار داد از هر دولتی گرفته شود .دکتر محمد مصدق با این شرط همکاری با گروه مخالف را آغاز نمود .
در مجلس 14 اکثریت را همان میراث خوران دکتر مصدق تحت نام جبهه ملی بدست آورد .و رهبر آنها دکتر محمد مصدق بود .لایحه تجدید قرار داد مجددا درمجلس مطرح شد ولی تب ملی شدن صنعت نفت چه در مجلس و چه در خارج از مجلس بالا بود .رزم آراء که در آن زمان نخست وزیر بود و در مجلس گفت (آقایان ، بیش از 6 سال به خاتمه قرارداد با شرکت برتیش پترولیوم نماده صبر کنید تا در این مدت هر چه ملت خواست همان کند و در حال حاضر اگر نفت ملی شود به موجب قرارداد علاوه بر پرداخت ارزش کلیه تاسیسات و ماشین الات مجبور خواهیم بود که خسارت عدم النفع نیز بپردازیم و ما در حال حاضر متخصصینی برای ساختن لوله و . . . هم نداریم تا چه رسد به متخصص برای اداره این صنعت عظیم .)ولی شرکت برتیش پترولیوم میخواست ه صنعت نفت ایران را ملی اعلام گردد.لذا بدست قشریون که در متن قضیه دارو دسته آیت الله کاشانی مزدور و سرسپرده فعالیت میکردند(فدائیان اسلام و نواب صفوی ) نخست وزیر وقت رزم آرا را ترور نموده تا تب ملی شدند صنعت نفت پایین نیایید و نفت ملی گردد و آن شرکت هم به مقصود خود برسد .تب ملی شدن صنعت نفت در ایران بالا گرفت و هر قدر دکتر مصدق میخواست جلوی تندروها را بگیرد نمیتوانست  و طبق نظریه ای که بر اساس آن همکاری با گروه را آغاز کرده بود تا لایحه قانونی را به مجلس بیاورد  و از موقعیت و اکثریتی که در مجلس داشت استفاده نموده و آن را به تصویب برساند(اکثریت مجلس را میراث خوران مصدق تکشیل می داد همان جبهه ملی ) که بموجب آن اختیار هر نوع تجدید و یا تمدید قرار دادی را از دولتهای ایران در مسله نفت تا انقضاء مدت قرارداد بگیرد اما موفق نشد !! تا بالاخره صنعت نفت ملی شد و این درحالی بود که هیچ نیروی متخصص و وسیله و برنامه ای برای اداره آن وجود نداشت .
حال ببینیم که ره آورد این ملی شدن زد رس صنعت نفت برای ملت ایران چه بود و چه دستهایی با تقویت استعمار و شرکت برتیش پترولیوم در متن کار فعالیت داشتند و چه بروز دکتر محمد مصدق که یک عمر با استعمار جنگیده بود آوردند و حقوق بگیران معرکه چه کسانی بودند و طبقه آخوند و عمامه بسر چگونه بر مراد اربابان خارجی همه امید های دکتر محمد مصدق را به باد دادند .
وجود اشخاصی مانند دکتر مظفر بقایی کرمانی پسر میرزا شهاب سرسپرده (اس ، پی، آر)و حائریزاده بقول یزدی ها آب تایمز لندن خورده و از یک طرف دیگر آخوندی عقب مانده و سرسپرده و مزدور آیت الله کاشانی و دارو دسته آخوندش که دستمزدش فقط 50 هزار تومان بود وشبه آخوند چون  اقای بازرگان از طرف دیگر باطن کار را روشن میساخت .
به گواه تاریخ و مستندات تاریخی در روزهای آخر حکومت محمد مصدق کسانی که علیه دکتر محمد مصدق قیام کردند همین 3 نفر بودند( دکتر بقائی ، حائری زاده ، و آیت لله کاشانی ) که آن مرد را نه فقط تنها گذاشتند بله به طرق مختلف به اوضربه زدند و آخرین ضربه مهلک را دکتر بقائی با برپا ساختن بساط حزب زحمتکشان ملت ایران  و براه انداختن دسته داخل خیابانها بر علیه دکتر مصدق به او زد و بعد از گوشه نشینی مصدق باز دست از سر او برنداشت و با حیله خود را به دادگاه نظامی کشانید و با کمال وقاحت و بیشرمی در دادگاه درباره مصدق سخنانی بر علیه او بر زبان راند .و با وجود  انکه در آن دادگاه دادستان برای دکتر بقائی تقاضای حکم اعدام نموده بود ولی بعد از جلسات متعدد و سخن رانی های این مهره سرسپرده استعمار دادگاه او را تبرئه نمود.
در هر حال استعمار انگلیس بدست دست نشاندگان خود کودکی نارس را بدنیا آرودند و صنعنت نفت ایران را ملی نمودند و گروهی نیز  برای خلع ید از جمله شبه آخوندی مانند  اقای بازرگان را برای تحویل گرفت تاسیسات نفتی به آبادان گسیل داشتند .
متخصصین انگلیسی که این صنعت را در ایران اداره میکردند موقتا از ایران خارج شدند و با خروج آنها فعالیت در صنعت نفت متوقف گردید و در حدود 3 هزار کارگر ورزیده ایرانی که در این صنعت کار میکردند بیکار و جذب صنایع نفت سایر کشورهای نفت خیز حوزه خلیج فارس شدند و به این طریق کمبود کارگری که در آن کشورها در صنایع نفتشان وجود داشت با کارگران ورزیده ایرانی پر شد ودولت وقت انگلستان هم برای حفظ ظاهر امر ، مختصر نفتی را که به صورت آزاد ، دولت ایران آن را بفروش رسانده بود ،در دریای آزاد با کمک نیروی دریایی انگلستان وبه امر شرکت برتیش پترولیوم ان نفت کشها را متوقف نمود .با متوقف شدن فعالیتهای نفتی مختصر پولی را که ایران از بابت سهم از شرکت نفت انگلیس و ایران میگرفت قطع شد و دستمزد آن دسته از متخصصین ایرانی که تا ان زمان از شرکت نفت حقوق میگرفتند به بودجه مملکت تحمیل گردید و در نتیجه دولت ایران مواجه با مشکل اقتصادی عظیمی شد .
در آن زمان در آمدهای ایران از محل سایر محصولات صادراتی محدود بود وکشاورزی ایران آن زمان نیز با 3 میلیون سطح زیر کشت قادر به تغذیه جامعه ایرانی نبود . از طرف دیگرنفوذ برخی از   چپ گراهای وابسته و توده ای های سرسپرده و مستمری بگیر و ملاها و آخوندهای مزدور در محیط واحدهای تولیدی و میان جماعت عوام ، موجب گردیده بود که بر اساس برنامه ای که تنظیم شده بود روش اغفالو تحریک  مردم را بشدت دنبال کنند .بساط آخوند بازی که به تجربه ثابت شده بود که هر وقت پهن گردیده و میگردد دست استعمار خصوصا انگلیس در کار است بصورت گسترده ای رواج داشت و حزب توده که بموجب مدارک و اسناد بدست آمده جیره خوار و سرسپرده بودند و حتی به برخی از سران آنها از شرکت نفت هم مبالغی هدیه میشده فعالیتی وسیعی داشتند .  نظم واحدهای صنعتی و کشاورزی تحت نفوذ اعضاء این جماعت توده ای و آخوند بهم خورده بود و تولید بطور چشم گیری کاهش یافته بود . این  گروهها یعنی حزب منحوس توده و آخوندها و مذهبیون افراطی ، گروه منحوس و مزدور آیت الله کاشانی ،(فدائیان اسلام و نواب صفوی ) و دارو دسته خائن و مزدور دکترمظفر  بقائی  گر چه بظاهر سنگ ایران و حقوق ایرانیان را  بسینه میزند و با دکتر مصدق که با تمام وجودش که در باطن تمام وجودش ایران و ایرانی بود و به آنها فکر میکرد علنا مخالفت میکردند و او را فلج مینمودند و انقدر برای او مشکلات و ناراحتی ها و بی نظمی های داخلی بوجود آوردند که نمیتوانست روی مسایل اساسی و رهائی کشور از بن بست اقتصادی و صنعتی و کشاورزی  چاره ای بیاندیشد .
دکتر محمد مصدق در آن شرایط سخت تقریبا  تنها مانده بود و از بسیاری گله و شکایت داشت .دلش از بابت کارهی افراطیون خاصه افراطیون مذهبی پراز گلایه بود و میگفت (چون آیت الله کاشانی نتوانست نظرش را در مورد دائر بربکار گماشتن مذهبیون در امور سیاسی به من تحمیل کند حالا با من مخالفت میکند و دارو دسته اوباش و جوجه آخوندها و . . . را بر علیه من تشویق به کار شکنی و قیام میکند )وقتی از دکتر محمد مصدق علت عدم پیگیری تز مرحوم مهندس رضوی و خود دکتر محمد مصدق در مورد ملی کردن صنعت نفت سوال شده بود اشک در چشمانش جمع شده و فقط گفت( نگذاشتند )
دکتر محمد صدق باید در آن واحد در 3 جبهه میجنگید .جبهه اول مشکلات اقتصادی و معیشتی ملت و کشور بود که چون خوره او را میخورد . جبهه دوم ، جبهه سرسپرگان و جیره خوران شرکت نفت بود که برخی از آخوندها و ملاهای عمامه بسر هم جزءآنها بودند و آنها بر دو دسته بودند یک دسته گروه سیاسی که از طرق مختلف به دکتر مصدق فشارآورده تا قراردادی در مورد نفت بسته شود که آن گروه سرسپرده حق دلالی و پورسانت خود را بگیرند و دسته دوم آخوندها و گروه مذهبیون افراطی بودند که با تحریک و پشتیبانی گروه اول به تحریک و فریب مردم علیه دکتر محمد مصدق اقدام میکردند که در راس آنها آخوندی مزدور و خائن چون آیت الله ابوالقاسم  کاشانی قرار داشت و جبهه سوم هم که از دو جبهه دیگر خطرناکتر و فرساینده تر بود . در جبهه سوم دوستان قدیمی که دشمنان سرسخت او شده بودند و نه تنها او را تنها گذاشته بلکه از او پشتیبانی نکردند بلکه از پشت به او خنجر زده و با به خیابان کشیدن مردم و براه انداختن دسته در خیابان و تحریک ومردم به بستن مغازه ها و در حقیقت تعطیلی اقتصاد کشور برای دکتر مصدق مشکلات عدیده ای بوجود آورد . مانند دسته های حزب توده و حزب زحمتکشان منتسب به دکتر بقائی که هر دو از سفارت شوروی و انگلیس جیره و مواجب میگرفتند .ولی با همه فشاری که مرحوم دکتر مصدق تحمل میکرد زیر بار درخواست آنها یعنی عقد قراردادی دیگر با شرکت برتیش پترولیوم و . . . نرفت و حاضر به قبول چنین ننگی نشد تا بالاخره در نتیجه وضع نابسامانیکه در مملکت به وسیله مخالفین و آخوندهای سرسپرده و گروه های یاد شده خصوصا آخوندهای جزء دارو دسته ایت الله کاشانی بوجود آمده بود مردم بستوه آمده و مسله 28 مرداد پیش آمد .
حال من نگارنده اصلاقصد ندارم وارد بحثی بیهوده شوم و آن مسله روی دادن و یا روی ندادن کودتا در روز 28 مرداد 1332 است . کارشناسان و پژوهشگران و محققین در این زمینه همراه با مخالفین و موافقین دکتر مصدق به کرات سخن گفته اند .اما به نظر من نگارنده انچه در روز 28 مرداد 1332 اتفاق افتاد را نمیتوان به پای سازمان سیا امریکا نوشت . بلکه این کودتا و یا قیام و یا هر دو مورد بوسیله مردمی که جانشان به لبشان رسیده بود بوقوع پیوست ، و در این میان نباید از برنامه ریز و طراح اصلی کودتا و قیام بر علیه دکتر محمد مصدق غافل بود که همانا دولت استعماری انگلستان بود .سازمان جاسوسی امریکا فقط در آن زمان بر طبق روایات و برخی مستندات مبلغ 60 هزار دلار هزیه کرده بود و نمیتوان باور و قبول کرد که با این مبلغ بتوان در مملکتی کودتا کرده و یا قیام مردمی راه انداخت  بدون انکه مردم در آن کودتا و قیام دخالتی نداشته باشند . در هر صورت کودتا و یا قیام صورت گرفت و دکتر محمد مصدق کنار رفت و تمام نقشه های آن مرد بزرگ برای ملی کردن صنعت نفت نقش برآب شد و شرکت برتیش پترولیوم بمقصود خود رسید و این مرتبه در لباس دیگری بنام کنسرسیوم کنترل نفت ایران را با همان کارشناسانی که از ایران بعد از خلع ید رفته بودند بدست گرفت و مدت کنسرسیوم 40 سال و قابل تمدید بود که بوسیله مهره سرسپرده و خائن دولت انگلستان علی امینی منعقد گردید .
در بخش دوم این نوشتار از قسمت دوم حواشی و مسائل و پیش آمدهای پیرامون خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس راکه در آن زمان بوقوع پیوسته را بیان خواهم نمود  که  بواسطه مطالعه این نوشتار و نوشتارهای بعدی ،  خوانندگان به نقش مخرب آخوند و آخوندهای خائن و خودفروش وایادی آنها  در کوشش برای از بین بردن ایران و فرهنگ و تاریخ و ...آن پی ببرند . 
مهرداد حیدرپور پاریس شنبه 8بهمن 1390   28/1/2012 

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

حقایق پشت پرده فتنه مذهبی در ایران 1

در شرایطی که همه جا حقیقت را پنهان میکنند باید شهامت نوشتن آن را داشته باشیم .
برتولت برشت 
حقایق پشت پرده فته مذهبی در ایران قسمت اول 
وقایعی که در نیمه دوم سال 1357 در کشورمان ایران رخ داد و در سال 1358 به اوج خود رسید و در حقیقت مملکت بدست بیگانگان داخلی افتاد ( اخوند و روحانیت )رویدادی نبودکه تازگی داشته باشد و یا برای اولین بار اتفاق افتاده باشد .ولی امید ارم که برای اخرین بار باشد و ملت ایران در این گیرو دار وحشتناک دشمن خود را بخوبی شناخته باشد .حال قصد من این است که نه به عنوان یک محقق و تاریخ دان و نه یک پژوهشگر ، بلکه به عنوان یک فرد ایرانی که جز نسل سوخته کشورم ایران هستم به سهم خودم برخی از دیوار ها را خرب کرده و سدها را شکسته و پردها را کنار زده و از انچه که در پشت انها بازی شده و میشود سخن بگوییم و بنویسم و این بیگانگان این جماعت اخوند و ملا را انطور که بوده و هستند معرفی کنم و خیانت و جنایت و خود فروشی انها را باز برملا سازم .هر چند که هر ایرانی پاک نهاد و اگاه از انچه که در پس پردها بازی میشود اطلاع داشته و دارد .
ایران کشوری است ثروتمند و با موقعیتهای فوق العاده ممتاز .هم از لحاظ کشاورزی مستعد و دارای چهار فصل کامل سال و موقعیتهای متفاوت و مناسب برای تولید محصولات مختلف کشاورزی است و هم دارای امکاناتی است وسیع که میتوان کشاورزی را صنعتی نمود و صنعت را در خدمت کشاورزی گرفت و یا کشاورزی را در خدمت صنعت وهمچنین دارای منابع سرشار معدنی است که میتوان به پشتوانه انها صنایع را به وجود آورد و از همه مهمتر شوربختانه و یا خوشبختانه نفت دارد که میتوان از این منبع عظیم البته اگر دشمنان داخلی و خارجی بگذارند ، در راه ساختن ایرانی آباد و یزرگ و ثروتمند استفاده کرد .اینکه میگویم شوربختانه برای انست که همین منبع ثروت است که هر گاه از چندی که ایران بخواهد از این منابع به نفع خود و ملت استفاده نماید و در مسیر پیشرفت با پشتیبانی در آمد قرار بگیرد دشمنان داخلی وابسته به خارج و خود دشمنان خارجی نمگذارند و با ایادی خود که متاسفانه در لباس ایرانی همیشه خدمتگذار اجنبی و استعمار بوده و هستند نظم کشور را بهم میریزند و انچه را که انجام یافته نابود میسازند .عامل مهم و حساب شده ای که دشمنان خارجی و دست کثیف استعمار بخوبی میتواند در ایران خصوصا در نمیکره شرقی عموما روی ان حساب باز کرده و میکند، نفوذ روی اعتقادات و سنتهای مردم این منطقه از جهان است و بهمین علت است که زیر لوای مذهب ، فرقه سازی و تفرقه اندازی و ... نموده و از روشهای خاص او بوده و تنها از این طریق است که بخوبی میتواند روی اعتقادات و سنتهای مردم اثر بگذارد و با ایجاد اختلاف بین عقاید سنتی و فرقه سازی و تفرقه اندازی ایجاد نفاق نموده و مردم را بخود مشغول سازد و به اصطلاح آب را گل آلودکرده و ماهی بگیرد .
نزدیک به چهار قرن است که ملت ایران وسرزمین ایران گرفتار بلای خانمانسوز و نحوستی بنام آخوند و ملا شده که همه اینها دست پروردگان و ساخته و پرداخته استعمار انگلستان بوده و هستند .روحانیون ، اخوندها و ملاها ، عواملی بوده و هستند که بنیادشان در زمان سلطنت سلسله صفویه بدست برادران شرلی که از انگلستان و از طرف دولت وقت خود بعنوان سفیر به ایران آمده بودند و شاه عباس شاه قدرتمند صفویه هم از سر ناچاری آنها را پذیرفت گذارده شد و بعلت ضعف سلاطین بعد از شاه عباس روحانیت (روحانیت اسلامی )و اخوند بازی آنچنان ریشه محکمی گرفت که به تدریج چون سرطان لاعلاج تمام وجود ایران را در برگرفت .
در زمان افشاریه و زندیه به وجه کاملا محسوسی جلو نفوذ این روحانیون و اخوندها (سرطان )گرفته شد ولی بی لیاقتی و ضعف و عیش و نوش و زنبارگی شاهان و شاهزادگان سلسله قاجاریه مجددا به این اخوندها و روحانیت منحوس جان داد و تقویتش کرد تا انجا که اخوند و ملا در تمام شئون اداری و سیاسی و اقتصاد مملکت دخالت مستقیم داشت .
در این سلسله منحوس قاجار بود که اختلافات مذهبی در لباس تفرقه اندازی در ایران باوج خود رسید و در دوران همین سلسله بود که زرتشتیها که همانا ایرانیان اصیل و وطن پرست که سهم زیادی در تجارت و کشاورزی ایران داشتند با تحریک اخوندها و ملاها به چنان ذلت و خواری گرفتار شدند که جلای وطن کردند و زادگاه و مرز و بومشان را ترک گفتند .در زمان سلسله قاجار که بهتر است ان سلسله را سلسله اخوندها و ملاها بنامیم بسیاری از زرتشتیان ایران حق هیچگونه فعالیت و حیاتی را نداشتند .مردم عوام به تحریک همین ملاها و آخوندها انها را بایکوت کرده بوده و با انها یچگونه معامله و یا معاشرت نمیکردند و حتی زنان و مردان و کودکان زرتشتی حق نداشتند در روزهای بارانی از خانه خارج شوند چرا که همین اخوندها و ملاها فتوا داده بودند که زرتشتیان هم نجس بوده و اب باران را نجس میکنند .با فتوای آخوند و ملا ها مردم عوام به جان و مال و ناموس این ایرانیان وطن پرست و زحمتکش تعرض میکردند .هر عمامه بسری حق داشت با این قوم ایرانی وطن پرست مبارزه کند و انها را از بین برد چرا که نمیخواستند و نمیخواهند اسمی از ایران و ایرانی در جهان بماند .
در این دوره استعمار ، هندوستان و قسمت اعظمی از آسیای جنوب شرقی را بلعیده بود و ایران شاه راه نزدیک و خوب و ثروتمندی برای او بود. هم راه آبی بس بی نظیر و مناسبی داشت و راه نزدیک و امنی بود ، لذا میبایستی که آن نیز در دسترس باشد حال یا از طریق تسخیر آن و یا تخدیر و تحمیق مردم آن.
برای تسخیر ، استعمار میبایستی متحمل صرف هزینه ای گزاف چه مالی و چه جانی گردد و برای نگهداری آن سالها خرج کند ولی هزینه تخدیر و تحمیق زیاد نبود ، هم چنان که در آسیای جنوب شرقی با رواج دادن تریاک و مواد مخدر و تخدیر مردم آن سرزمینها برای یکی دو نسل انها را ساکت کرده بود . در ایران نیز استعمارروش دوم را برگزید و با آن وسیله نه تنها ایران بلکه همه منابع نفتی منطقه را در دست گرفت .
در زمان حکومت ناصرالدین شاه قاجار بود که دولت وقت انگلستان پی بوجود منبع عظیم نفت در ایران و کشورهای همجوارش شد و چشم پوشی از این منبع عظیم برایش غیر ممکن بود .لذا سیاست تخدیر و تحمیق را با کمک آخوندها و ملاها و خاصه آن عده از روحانیون و آخوندهای که ساخته و تربیت شده دست خود استعمار بودن را شروع نمود .با تقویت آخوندها و ملاهای خودفروش که اغلب جیره خوار و مواجب بگیر سفارت فخمیه بریتانیا در تهران بودن چنان مملکت را دچار بی نظمی و قحطی و ملوک الطوایفی نمودند که تا هیچ ایرانی فرصت نکند پی به نقشه شوم آنها ببرد . همین روحانیون خائن و خودفروش بودند که جلوی ایجاد مدارس و دانشگاه را که امیر کبیر بنیاد آنها را نهاده بود گرفتند و حتی در تو طئه قتل او هم شریک و دخیل بودند .همین آخوندها و ملاها بودن که ان زمان کاری کردند که دیگر کسی جرات تاسیس و ایجاد مدرسه به سرش راه پیدا نکند و در عوض بجای مدرسه و دانشگاه حوزه های علمیه ومذهبیه را توسعه دادن ودر هر شهر و قریه ای مکتبخانه ای برای تربیت ملا و آخوند مزدور تاسیس کردند و حتی مدارسی را که زرتشتیان برای تعلیم و تربیت فرزندان خود داشتند را تعطیل کردند .این اعمال روش تحمیق تا بدانجا گسترش یافت که هر کجا که میرفتی با آخوند و ملا و روحانیت فاسد سرو کار داشتی و برای حل هر مشکلی و انجام هر کاری میبایستی با ملا و اخوند محل و یا شهر تماس بگیری و گاها با پرداخت رشوه تحت نام پیشکش و زکات و خمس مشکلات را حل کنی.
دربار حکومت قاجار و دولت ان در بست در اختیار عمال استعمار انگلستان بود و در کنار انها ملاها و اخوندهای سرسپرده و خودفروش بودند که نفوذ بسیاری در دربار و دولت و جامعه داشتند .
در زمان حکومت شاهان قاجار هیچ طرح و پروژه ای در ایران برای آبادانی کشور اجرا نمیشد و اگر هم قرار بود در مسیری جاده و یا خیابانی احداث شود باز این آخوندها و ملاها بودند که اجازه نمیدادند زیرا در هر مسیری که میخواستند خیابان احداث نمایند ، انقدر با امامزاده ، نظرکرده و قدمگاه و سقاخانه و دخیل بند مواجه میشدند که احداث خیابان را منتفی میکرد .
کشاورزی و تولید مواد غذایی تعطیل شده بود ولی در عوض عامل تخدیر ملت یعنی تریاک و کشت خشخاش رواج کامل داشت و بساط منقل و تریاک در همه خانه ها بر قرار بود و با آن وسیله حکومت ملاها و آخوندها نقش خود را در تخدیر و تحمیق مردم خوب بازی میکرد و در نتیجه مملکت بسوی نیستی و ورشکستگی مطلق روانه گشت ، همانطور که همکنون هم همانگونه شده است .همین آخوندها هر وقت منافع خود را در خطر میدیدند فورا به سفارت انگلستان پناهنده میشدند و در آنجا بست مینشستند .
همه این بدبختیها که سر ملت آمده و می آید خواست استعمار و خصوصا در ان زمان خواست انگلستان بود .چرا که انها میخواستند که ایرانی آنچنان فقیر شود که حتی نان خودن نداشته باشد و این دولت انگلستان باشد که لقمه نانی به انها بدهد و در عوض تمام منابع و ذخایر و ثروتهای ملی و خدادادی انها را به یغما ببرد .استعمار خوب تشخیص داده بود و خوب دریافته بود که هر قدر مملکت فقیرتر گردد امکان تحمیل قردادهای سنگین تر اسان تر است .با همین سیاست بود که قرداد ننگین دارسی برای استخراج نفت و یا بهتر بگوییم غارت نفت منعقد شد و انگلستان غارت ثروت ایران و استفاده از خاک آن را بمنظور حفظ منافع خود در هندوستان و کشیدن سیم تلگراف از میان ایران و استخدام مزدورانی مانند شوکت الملک علم و قوام شیرازی و ... بعنوان محافظان خط سیم تلگراف و . . . شروع کرد و اخوندها و ملاها و روحانیت سرتا پا غرق در خرافات نیز وظیفه خود را در تحمیق هر چه بیشتر مردم ایران از طریق براه انداختن تعزیه و دسته و سینه زنی و روضه خوانی و . . . با شدت دنبال میشد .
مملکت به دست آخوندها و ملاها و روحانیت کهنه پرست و خرافه پرداز شیعه رو به نیستی رفته بود و هر گوشه آن برای خود استقلالی داشت .خوزستان و لرستان را انگلستان تصاحب نموده بود و در کرمان تا مرز هند (پاکستان فعلی )قشون اس،پی،آر که متعلق به انگلستان بود حکمرانی میکردند .بلوچستان در دست شوکت الملک علم بود و منطقه فارس زیر سلطه نوکر دیگر انگلستان یعنی قوام شیرازی بود .کردستان از وطن جدا گشته و افغانستان مستقل کشته و زیر نفوذ و اداره انگلستان بود و آذربایجان در خطر تعرض مجدد روسیه قرار داشت .اینجا بود که انگلستان خطر را احساس کرد و در صدد تعویض رژیم و نوع حکومت در ایران بر آمد و میخواست آنطور که خود میخواهد عمل کند .لذا پس از کش و قوسی چند ، رضا خان که در ابتدا مورد حمایت انگلستان بود وارد معرکه شده و غائله را میخوابند .اما بعدها انگلیسیها پی بردند که در مورد انتخاب رضا خان اشتباه کرده اند .چون رضا خان کهنه سربازی ورزیده و وطن پرست بود و بخوبی بدرد مملکت اشنا بود و وقتی زمام امور را بدست گرفت رفته رفته توانست بر اوضاع سرو سامان داده و برخی از ایادی و سرسپردگان به دولت انگلستان را سرکوب و دست برخی از ایادی دولت انگلستان را کوتاه نماید .
با روی کار آمدن سلسله پهلوی تحرکات آخوندها و ملاها به اوج خود رسیده بود و رضا خان بدرستی دریافته بود که تا زمانی که این قوم منحوس عمامه بسر آخوند و ملا زنده هست نمیگذارند و نخواهند گذاشت که ایران و ایرانی نفس بکشد لذا مبارزه با این قوم منحوس عمامه بسر را آغاز کرد و به همین خاطر برای انکه این مزدوران اخوند و ملا ، از سایر ایرانیها قابل تشخیص باشند و در جهت مدرن کردن جامعه ایرانیان و رهایی انها از قید و بند برخی سنتهای عقب افتاده ،دستور تعویض لباسها را داد و بجای عبا و قبا و عمامه و نعلین ، کت و شلوار را بر تن مردان نمود .با این حال ان جماعت خائن و مزدور واپسگرا آن اخوندهای و ملاهای مرتجع زیر باز تعویض لباس نرفتند و یک عمر از پرتو همین لباس آخوندی خود نان خورده و به مملکت خیانت نموده و میکنند .
آزادی که این آخوندهای نوکر صفت بعد از شهریور 1320 با کمک عمال انگلیسی و فئودالها بدست آورد موجب شد آنها که از شروع سلطنت رضا خان تقریبا از زندگی مردم خارج شده بودند مجددا وارد میدان شده و بخود چهره ای دیگر بدهند دوباره صدایشان در مساجد و حوزه های علمیه به گوش برسد .آخوندها و ملاها این طبقه مفت خور و تنبل و سر بار ایران و ایرانی تدریجا با کمک عمال انگلیسی و استعمار این امکان را پیدا کرده تا دوباره شروع به فعالیت های خائنانه کنند .
ودرست در همین زمان حزب توده نیز چون قارچ سر از زمین بدرآورد و در کنار طبقه ملایان و آخوندها به اغفال و انحراف طبقه کارگر که تا ان زمان در واحدهای تولیدی کشاورزی و صنعتی مشغول فعالیت بودند مشغول شد .این دو طبقه که بموجب مدارک بدست آمده ، سران آنها مستمری خود را مرتبا از شرکت نفت انگلیس و ایران دریافت میکردند کنار هم ولی با دو ایدئولوژی مختلف با ایجاد اغتشاش و بی نظمی در مملکت پرداختند . در زمان نخست وزیری قوام السطنه که حزب دموکرات ایران پایه گذاری گردید حزب توده رقیب پابپای حزب دموکرات بود . آخوندها و ملاها گرچه در ظاهر در هیچیک از این دو حزب شرکت نداشتند ولی وجود راست گراهای چپ نمای توده ای عمامه بسر مانند شیخ حسین لنکرانی رابطه منحوسی را میان این دو طبقه کاملا روشن میساخت . در زمان جنگ بین الملل دوم که انگلستان نتوانسته بود موافقت رضا شاه اول را برای استفاده رایگان از بنادر جنوب و شمال و راه آهن ایران بمنظور رساندن اسلحه به روسیه (شوروی)جلب نماید با تطمیع سرلشگر نخجوان و به مرخصی فرستادن افرادی از ارتش و در واقع تعطیل نمودن ارتش ایران و خریدن علی منصور و تامین دادن به انها برای حفظ موقیعت خود و خانواده موفق شدند کشور ایران را ناجوانمردانه اشغال نظامی نمایند . این اشغال نه تنها از نظر اقتصادی ضربه مهلکی بر پیکر ایران وارد ساخت بلکه دولت وقت انگلستان موفق شد با تقویت دو ستون خود یعنی قوم آخوند و ملا و حزب توده نفوذ از دست رفته خود را به ایران بازگرداند .
در این زمان 13 سال دیگر از قرداد نفتی که گروه امین الدوله و وثوق الدوله با شرکت بریتیش پترولیوم در زمان مظفرالدین شاه بسته بودند باقی مانده بود و انگلستان همیشه در کمین بود که با نفوذ در دستگاه حکومتی ایران موقعیت را برای تجدید قرار داد بدست آورد . بعد از خروج قوای متفقین از ایران و باز گشتن نظم به کشور گر چه قوای نظامی انگلستان نیز از ایران خارج شده بودند ولی در عمل قوای سیاسی و تخریبی و جاسوسی و مزدور آنها در ایران دایره نفوذی خود را بسرعت گسترده میکردند .
در نوشتار بعدی حقایقی را که موجب ملی شدن صنعت نفت در ایران شد را بررسی نمود و نقش خیانتهای آخوند ها و ملاها را در مورد مسایل پیرامون ان بر ملا خواهیم نمود .
پایان قسمت اول مهرداد حیدرپور پاریس 1390/11/3 2012/1/22